روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٧ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
«پنهان داشتن اين راز از واجبات است، زيرا كه مردمى كه از موكب اعلى گريخته نزد ميرزا يادگار محمّد مىروند اگر از اين قضيّه وقوف بيابند، او را آگاه خواهند ساخت و چون او آگاه شد، طريقه محافظت و احتياط پيش خواهد گرفت و مطلوب ما به عمل نخواهد آمد».
القصّه، بنابر تأكيد امير على شير، بىآنكه اين خيال را بر ساير خواصّ ظاهر سازد، از ميمنه كوچ فرموده، به طرف آب مرغاب[١] روان شد. پس از قطع منازل، در بوكن نزول فرمود. آنگاه، امرا و خواصّ را در مجلس جانقى[٢] نشانده، ما فى الضّمير خود ظاهر ساخته به امر مشورت پرداخت. آن جماعت به اتّفاق تحسين آن عزيمت كردند. آنگاه، از بوكن روان شده به سر پل تابان نزول نمودند، و در آنجا بعضى امرا جهت محافظت [١٣ آ] اردو توقّف نمودند، و خود با هشتصد و پنجاه سوار در غايت استعجال به جانب هرات ايلغار[٣] نمود. و بعد از طى منازل، نيم شبى در باغى رباط فرود آمده، چاشتگاه روز ديگر از آنجا به راه لنگر بابا خاكى توجّه نمود. و چون شب درآمد، شيرم قراول را به رسم زبانگيرى پيشتر فرستاد؛ و در صحراى هواوشنگ شخصى كه عصر روز گذشته از پيش يادگار محمّد ميرزا بيرون آمده بود رسيده، از تقرير او به وضوح پيوست كه مخالفان اصلا از توجّه ايشان خبر ندارند. لاجرم سلطان حسين ميرزا در طى مسافت، بيشتر از پيشتر، سعى فرموده همان لحظه از نزد شيرم قراول معتمدى رسيده خبر رسانيد كه، «تا چشمه خيزدوك رفتم و غير از غفلت از هرويان چيزى نشنودم.» و آن شب سهشنبه بيست و سيّم صفر بود. در وقتى كه ماه طلوع نمود سلطان حسين ميرزا به سرچشمه خيزدوك رسيد، و در آن موضع سپاه جيبه پوشيده مستعدّ قتال گرديدند و به موجب فرمان امير مظفّر برلاس و جماعتى از امرا با صد و پنجاه مرد شجاعت سيما جهت گشادن دروازه بزرگ باغ زاغان شير، روان گشتند. و حاجى محمّد خسرو جهت مصلحت زبانگيرى از عقب امراى ايلغار در حركت آمد و تا نزديك باغ زاغان رفت و بازگشته عرض كرد كه، «ميرزا يادگار محمّد در غايت غفلت، مانند بخت خود، در خواب است.»
[١] - رودى كه از غرجستان سرچشمه مىگيرد و از شهر مرو الرود مىگذرد. اصطخرى، ص ٢٠٧.
[٢] - مشورت، كنكاش كردن و صلاح ديدن جمعى با هم.
[٣] - واژهاى تركى به معنى حركت سريع سپاهيان به سوى دشمن، يورش.