روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٣٣ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
الإحسان، و تدريبا لأهل الإساءة على الإساءة! و ألزم كلّا منهم ما ألزم نفسه.»
يعنى: «نبوده باشد نيكوكار و بدكار نزد تو در يك منزلت برابر، كه برابر داشتن ايشان سبب بىرغبتى نيكوكاران است در نيكوكارى، و خو كردن و عادت فرمودن است بدكاران را بر بدى. و لازم گردان هريك را آنچه او بر خود لازم ساخته؛ نيك ملازم نيكى است، با او نيكى كن، و همچنين با بد بد. و اين حكم در همه امور جارى است؛ چه هر كس در كار خود هرگاه نيكويى كند، سلاطين و حكّام هرگاه قدر آن اعتبار نكنند و او را در منزلت با كسى كه كار خود نيكو نكند[١] برابر دارد، رغبت نيكوكار از نيكويى كم شود و الفت بدكار به بدى بيش گردد، و به تدريج بديها غالب شود و امور مختلّ گردد.»
«و اعلم أنّه ليس شيء بأدعى إلى حسنظنّ راع برعيّته من إحسانه إليهم، و تخفيفه المؤونات عنهم[٢]، و ترك استكراهه إيّاهم على ما ليس له قبلهم. فليكن منك في ذلك أمر يجتمع لك به حسن الظّنّ برعيّتك، فإنّ حسن الظّنّ يقطع عنك نصبا طويلا. و إنّ أحقّ من حسن ظنّك به لمن حسن بلاؤك عنده، و إنّ أحقّ من ساء ظنّك به لمن ساء بلاؤك عنده.»
چون گمان نيكويى والى بر رعيّت و سپاه و زيردستان خود، چنانكه ايشان را محبّ و مخلص خود داند، در امور ملكى بسيار ضرور است، و از بدگمانى والى نسبت به ايشان تعبها و آفتها و فسادها متولّد مىشود، حضرت- صلوات اللّه [عليه][٣]- در اين مقام اشارت به چيزى چند كرده كه باعث حسنظن والى به رعيّت مىشود و مىفرمايد: خ بدان كه هيچچيز داعيتر و باعثتر نيست به حسنظنّ والى به رعيّت خود از احسان كردن به ايشان، و مؤنات و گرانيها از ايشان سبك ساختن، و ايشان را به اكراه نداشتن بر چيزهايى كه والى از ايشان طلب ندارد و مستحقّ بازيافت آن نيست. خ چه والى هرگاه با رعيّت احسان كند، رغبت ايشان به سوى او قوى گردد و از صميم دل اقبال بر محبّت و اطاعت او نمايند. پس، ظنّ او به ايشان نيكو گردد؛ پس، او را حاجت به مشقّتى نباشد در جمع اهواى ايشان و احتراس از شرور ايشان.
[١] - اصل:« نكنند»، كه برابر مر نقل شد.
[٢] - ديگر نسخ:« عليهم».
[٣] - از مر افزوده شد.