روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٣٤ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
نقل است كه منصور خليفه به ربيع گفت: خ از من سؤالى كن. خ گفت: خ يا امير المؤمنين! دست مرا پر ساختهاى، جايى ديگر از براى سؤال نمانده. خ گفت: خ از جهت فرزندت سؤالى كن. خ گفت: خ مىخواهم كه او را دوست دارى. خ گفت: خ دوستى اسباب دارد، به سؤال نمىشود. خ گفت: خ با او احسان كن. چه هرگاه احسان كردى، او تو را دوست دارد؛ و هرگاه او تو را دوست دارد، تو او را دوست خواهى داشت. خ
آنگاه، حضرت مىفرمايد: پس، بايد كه بوده باشد از تو در آن باب امرى كه به سبب آن مجتمع شود از جهت تو حسنظنّ و خوشگمانى به رعيّت. به درستى كه حسنظنّ قطع مىكند از تو رنجى دراز- [٢٠٨ ب] چه از بدگمانى والى به رعيّت، رنجهاى عظيم بههم مىرسد و فسادهاى كلّى متولّد مىگردد، چنانكه اصحاب تجارب در امور ملكى دانند. و بسيار شده كه به فساد ملك منتهى شده و از اقوى اسباب انتظام ملك، محبّت والى به رعيّت و محبّت ايشان به والى است و آن از حسنظنّ ناشى مىشود- آنگاه، مىفرمايد كه، احقّ كسان كه حسنظنّ تو به ايشان باشد، آن كسانىاند كه نيكو باشد بلا و عطاى تو نزد ايشان؛ و سزاوارتر كسان كه بد باشد گمان تو به ايشان، آن كسانىاند كه بد باشد بلا و عطاى تو نزد ايشان.»
«و لا تنقض سنّة صالحة عمل بها صدور هذه الأمّة، و اجتمعت بها الألفة، و صلحت عليها الرّعيّة. و لا تحدثنّ سنّة تضرّ بشيء من ماضي تلك السّنن، فيكون الأجر لمن سنّها، و الوزر عليك بما نقضت منها.»
«و مشكن و باطل مگردان سنت و طريقه صالحه را كه به آن عمل كردهاند پيشينيان و اكابر اين امّت، و به آن جمع شده الفت، و به آن به صلاح و نيكويى بوده امر رعيّت. و احداث سنّتى مكن كه ضرر به چيزى از آن سنّتهاى گذشته داشته باشد كه آن كسى كه آن سنّت نيكو گذاشته، اجر برد و تو به سبب شكستن آن وزر و وبال برى.»
«و أكثر مدارسة العلماء، و مناقشة الحكماء، في تثبيت ما صلح عليه أمر بلادك، و إقامة ما استقام به النّاس قبلك.»