روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٣٢ - باب پنجم از قسم دوم در ترجمه عهدى كه حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - جهت مالك اشتر نخعى نوشته بودند در وقتى كه او را والى مصر ساخته بودند
أقلّهم مساعدة فيما يكون منك ممّا كره اللّه لأوليائه، واقعا ذلك من هواك حيث وقع.»
مىفرمايد: «بدترين وزيران تو آن كسانىاند كه پيش از تو وزير بدكاران بودهاند، و با ايشان در گناهان شريك بودهاند. پس، بايد كه نباشد چنين كسى خاصّ و صاحب سرّ تو، به درستى [٢٠٨ آ] كه ايشان اعوان گناهكاران و برادران ستمكارانند و تو مىيابى به جاى ايشان بهترين عوضى از جهت وزارت خود كسى كه مثل رأيهاى ايشان رأى داشته باشد و چون ايشان نفاذ فرمان داشته باشد، و بر او مثل بارهاى گران و وزرها و گناههاى ايشان نباشد، كسى كه معاونت ستمكارى بر ستم او و گناهكارى بر گناه او نكرده باشد. مؤنت ايشان بر تو سبكتر است و معونت ايشان نسبت به تو نيكوتر است، و به حسب عطوفت بر تو مهربانترند، و الفت ايشان به غير تو كمتر است. پس، بكن آن جماعت را از خاصّان خود در خلوتها و مجلسها؛ پس، بايد كه برگزيدهترين ايشان نزد تو آن كسى باشد كه گويندهتر باشد سخنان حقّ را كه تلخ است- يعنى، در گفتن سخنهاى حقّ كه موافق طبع تو نباشد و در مذاق تو تلخ آيد، توقّف ننمايد- و آن كسى كه مساعدت او كمتر باشد در چيزى كه از تو به وجود آيد، از چيزهايى كه خداى عز و جلّ ناخوش داشته آن را از جهت اوليا و دوستان خود، كه آن هرگاه واقع شود از هواى نفس تو باشد نه از حقّانيت.»
«و الصق بأهل الورع و الصّدق؛ ثمّ رضهم على ألّا يطروك و لا يبجحوك بباطل لم تفعله، فإنّ كثرة الإطراء تحدث الزّهو، و تدني من العزّة.»
«و چسبان شو به اهل ورع و راستى. پس از آن، ايشان را رياضت فرما و رام گردان به آنكه مبالغه در مدح تو نكنند، و شاد نكنند تو را به باطلى كه نكرده باشى. يعنى، كارها و خصلتهايى كه در تو نباشد، به تو نسبت دهند و از راه خوشامدگويى مدح گويند.
به درستى كه مبالغه در مدح و ثنا احداث كبر و منى و نخوت مىكند، و ممدوح را عجبى حاصل مىشود و نزديك مىسازد ممدوح را به غرور و فريب يافتن و سررشته تدبير دنيا و آخرت از دست دادن.»
«و لا يكوننّ المحسن و المسيء عندك بمنزلة سواء، فإنّ في ذلك تزهيدا لأهل الإحسان في