روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧٣ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
حكايت
بعضى گفتهاند: اوّل كسى كه در علم طبّ سخن گفت اسقلبيوس اول[١] بود و او اولاد خود را وصيّت كرد كه اين صنعت را به غربا و اجانب تعليم ننمايند تا عزّت و شرف اين علم مخصوص خاندان او باشد. و رأى او در علم طبّ تجربه بود و به قياس و استدلال عمل نمىكرد. و مدّت هزار و چهارصد و شانزده سال قول حكما در مسايل طبّى بر اين منوال بود تا آن زمان كه بلينوس[٢] طبيب ظاهر گشت و تجربه تنها را خطا شمرد و قياس را با آن ضمّ كرد. و هفتصد و پانزده سال اطبا طبع او را بر خود لازم شمردند تا برمانيدس[٣] آشكار گشت و تجربه را به خطا اعتقاد كرده، به قياس و استدلال تنها عمل كرد. و بعد از وفات او در ميان شاگردانش اختلافات بههم رسيده، بعضى تتبّع تجربه كردند و بعضى در اصالت قياس سخن گفتند و بعضى گفتند: علم طبّ، عبارت از دانستن و بهكار بردن حيلهاى چند است. و اين اختلافات در ميان ايشان تا زمان پيدا شدن افلاطون طبيب بود و او اقوال متقدّمان را امعان نموده، دانست كه تجربه بىقياس خطرناك است و قياس به معاونت تجربه قوّت بههم مىرساند. قياس را با تجربه منضمّ گردانيد و كتب قديمه، آنچه مشتمل بر تجربه و قياس بود بگذاشت و باقى را ضايع ساخت.
و بعد از هزار و چهارصد و بيست سال از فوت افلاطون طبيب اسقلبيوس ثانى[٤] پديد آمد و رأى او را صواب ديده، بر آن اعتماد نمود. و بعد از اسقلبيوس، بقراط بههم رسيد و علم طبّ را به كمال رسانيد و چون ديد كه بنابر منع غريبان از تعلّم صنعت طبّ، اين فنّ
[١] - او را پيغمبر حكيم شمردهاند و نسبت شاگردى هرمس به وى دادهاند. براى اطلاع بيشتر از ترجمه احوال او، ر ك: شهرزورى، صص ٦٧ تا ٧١.
[٢] - در قفطى: ابلّونيوس النجّار(Apollonios de Perga ). وى به عنوان دانشمند علوم رياضى معرّفى شده و كتاب مخروطات به وى منتسب است. نك: قفطى، صص ٨٤ و ٨٥؛ تاريخ العلوم عند العرب، ص ٣٧.
[٣] - از اسقلبيوس تا جالينوس، خاتم الاطبّاء، هشت طبيب سرآمد شمردهاند كه چهارمين آن« برمانيدس» است.
قفطى، صص ٢٤ و ١٣٠.
[٤] - متولد ١٢٤ و متوفى ٩٦ ق. م.، وى در يونان و روم طبابت مىكرده و از جمله پزشكانى است كه« رقيب» ناميده شدند، زيرا پيش از تجويز دارو، مراقب بروز علايم بيمارى مىبودند و اين همان روش مشهور بقراط است. وى همچنين داروهاى سهل و مطبوع تجويز مىكرده. به نقل از: قفطى، توضيحات مصحّح، ص ٦٥٥.