روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧٤ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
اندراس مىيابد، مسايل طبّى را تدوين نموده به تعليم و تعلّم نيكان اجازت داد و فرزندان را وصيّت كرد كه اصحاب ذكاء و فطنت را از افاده علوم منع ننمايند. و به سبب آن رأى سديد، اين علم شريف در ميان خلق انتشار يافت.
آوردهاند كه يكى از ملوك فرس[١] رسولى نزد فيلاطن، ملك جزيره فوكه، كه مولد و مسكن بقراط بود فرستاده، استدعاى حكيم مشار اليه نمود و فرمود كه، صد قنطار زر، هر قنطارى صد و بيست رطل و رطلى نود مثقال، جهت توشه راه آن يگانه زمان تسليم نمايند. و چون فيلاطن خراجگزار ملك فرس بود، جز اطاعت چاره نديد؛ با بقراط گفت كه، «اگر از اجابت اين استدعا تقاعد نمايى، خود را، بلكه پادشاه و رعيّت را، در معرض هلاك آورى كه ما را به هيچوجه طاقت مقاومت پادشاه عجم نيست.» و بقراط از اين حديث امتناع نموده، در رفتن تعلّل كرد. و چون سؤال و طلب مكرّر شد و فيلاطيس[٢] در ميانه عدم اجابت بقراط و تكرار استدعاى فرس مضطرّ گشت، رفتن و نارفتن او را به مصلحت و صوابديد اهل شهر بازگذاشت. ايشان از خروج او امتناع نمودند و قتل و نهب را بر مفارقت او اختيار كردند. رسول چون مبالغه يونانيان را درباره بقراط به حدّ افراط ديد، صورت واقعه معروض ملك گردانيد تا دست از طلب او بازداشت.[٣]
حكايت
جالينوس در كتاب عمل التّشريح آورده كه يكى از معارف آن بلد غلامى بيمار داشت كه از معالجه آن عاجز شده بودند. خواجه آن غلام، چنانكه رسم آن زمان بود، اطبّا را جمع نمود كه با يكديگر در باب كوفت آن غلام مناظره و مشاوره نمايند و آنچه رأى ايشان بر آن قرار گيرد به مقتضاى آن عمل كنند. و من از جمله اطبّايى بودم كه جهت [١٧٣ ب] مشاورت مذكور مجتمع شده بودند. بعد از مطارحه[٤] و مشاوره، آراى همه بر آن قرار گرفت كه بعضى عظام[٥] قصّ- يعنى، بعضى از استخوانهاى سينه او- آفت بههم
[١] - قفطى نام او را« بهمن بن اردشير» ثبت كرده است.
[٢] - در عبارت قبل« فيلاطن» آمده است.
[٣] - اين حكايت را قفطى به اختصار نقل كرده است. نك: ص ١٣١.
[٤] - مناظره و مشاوره.
[٥] - مفرد آن« عظم» است به معنى استخوان.