روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧٢ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
جبرئيل بن بختيشوع[١] طبيب منع كرد و به چشم اشاره به سفرهچى كرد كه آن را دور كند و رشيد متفطّن شد. چون مايده برخاست و رشيد دست بشست، جبرئيل بيرون رفت.» سليمان گويد: «رشيد به من امر كرد كه، خ از پى او برو و خود را به او منما و ببين كه چه مىكند و خبر او را بياور. خ پس، به گوشهاى رفت و آن طعام را طلب كرد و در آن، آن ماهى بود و سه قدح نقره طلب نمود. يك قطعه از آن ماهى را در آن گذاشت و اندكى از شراب صرف بىآب بر آن ريخت و گفت: خ اين اكل جبرئيل است. خ و قطعه ديگر در قدح ديگر گذاشت و بر آن آب برف ريخت و گفت: خ اين أكل امير المؤمنين است، وقتى كه با ماهى يا چيزى ديگر مخلوط نسازد. خ و در قدح سوم قطعهاى از ماهى گذاشت و پارهاى گوشت از الوان مختلف بگذاشت و از كباب و حلوا و خوردنيهاى ديگر بگذاشت و آب برف بر آن ريخت و گفت: خ اين أكل امير المؤمنين است اگر با اين ماهى، چيزهاى ديگر مخلوط سازد. خ آنگاه، به خوانسالار گفت: اين قدحها را حفظ كن تا وقتى كه امير المؤمنين از خواب قيلوله بيدار شود».
سليمان خادم گويد: «چون رشيد از خواب بيدار شد، مرا طلبيد و از خبر جبرئيل پرسيد. من خبر را چنانكه بود به او نقل كردم. قدحها را طلبيد. آن قدحى را كه در آن ماهى بود با شراب صرف از هم رفته بود و چيزى باقى نمانده بود. و آن قدح كه در آن ماهى بود با آب برف، برآمده بود و بيش از ضعف شده بود. و قدحى كه در آن ماهى و چيزهاى ديگر بود رايحه آن متغيّر شده بود و سهوكت[٢] شديده به هم رسانيده بود.
آنگاه، امر كرد رشيد كه پنج هزار دينار از جهت جبرئيل ببرم».
[١٧٣ آ] و چون بعضى آداب و شرايط تدبير اطبّا مذكور شد، در اين مقام بعضى نوادر اطبّا و غرابت معالجات ايشان نقل مىنمايد.
[١] - جبرئيل بن بختيشوع بن جورجيس بن بختيشوع، از اطباى بزرگ نصرانى ايرانى و سريانى الاصل. نيايش جورجيس، رئيس بيمارستان جنديشاپور، به دعوت منصور عباسى براى معالجه او به بغداد آمد و چون در اين كار توفيق يافت، مورد تفقّد و عنايت خليفه قرار گرفت. به سبب حذاقت آل بختيشوع در پزشكى، تا چند نسل در خدمت امرا و خلفا بودند. جبرئيل نخستينبار طبيب خاصّ جعفر بن يحيى برمكى شد، و بعد به فرمان هارون الرشيد رياست اطبّا به وى سپرده شد. براى اطلاع بيشتر درباره او، نك: قفطى، صص ١٨٣ تا ٢٠٢؛ الوافى بالوفيات، ج ١١، صص ٥٠ و ٥١.
[٢] - بوى بد.