روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٧ - فصل پنجم در آداب تدبير اطبا
بنفايس بر فحواى نامه مطّلع شده، اضطرابى عظيم نمود و جالينوس را در خلوتى طلبيده، صورت واقعه را با او در ميان نهاد و گفت: «من مخالفت ملك باز را بر مهاجرت تو ترجيح مىدهم و نفس نفيس و ملك عزيز را فداى تو كرده، كمر محاربه او بر ميان مىبندم.» جالينوس فرمود كه، «امتناع تو از ارسال من مستلزم فساد مملكت و خون ريختن سپاه و پريشانى رعيّت است. مرا به زودى به جانب او گسيل فرماى و شمهاى از فضيلت و منزلتى كه نزد تو دارم شرف اعلام ارزانىدار.» بنفايس نامه در قلم آورده در آنجا نوشت كه، «ملوك يونانيان هرچند مطيع و منقاد ملك بازند، امّا بندگان اطبّايند كه آن جماعت به حقيقت مالك ابدان و خادم ارواح ايشانند. و جالينوس بر همه اين زمره اقدم و بر مجموع اين فرقه افضل است. مأمول از مكارم اخلاق شهريارى آنكه مشار اليه منظور نظر احترام پادشاه جهان گردد و چون از خدمتى كه بدان اشاره فرمايند فارغ شود، رخصت انصراف ارزانى فرمايند، چه حرمان او بر ما صعب است.» و نامه سر به مهر كرده به جالينوس داد و تهيّه اسباب سفر او نموده به ديار مغربش فرستاد. و جالينوس بعد از طىّ منازل و مراحل به مقصد رسيده، باز را جبّارى منكر يافت كه از افعال جميله انسانيّت بغايت دور بود. و مدّت يك ماه هر صباح و رواح[١] به در بارگاه او آمده، رخصت ملاقات نيافت و او را در منزل بعضى صيّادان به امر پادشاه فرود آورده بودند و بغير از گوشت صيد غذايى نمىيافت كه تناول نمايد. بعد از انقضاى يك ماه، او را به مجلس ملك بردند و ترجمان به اشارت ملك پرسيد كه، «صناعت تو چيست؟» جالينوس جواب داد كه، «حفظ صحّت و نفى علّت قبل از استحكام مادّه.» ملك گفت: «در حرم ما بيمارى است كه سواد روى او به بياض متبدّل گشته است. [١٧١ ب] هيچ توانى كه علاجى نمايى كه رنگ وى به حال اوّل معاودت نمايد؟» جالينوس گفت كه، «بعضى از علل مىباشد كه مدّت ظهور و زمان استحكام و هنگام زوال آن معيّن مىباشد و مىخواهم كه مرا معلوم گردد كه چندگاه است كه اين مرض حادث شده؟» ملك فرمود كه، «در سالى ظاهر گشت و در سالى استحكام يافت و امسال سال سوم است از ظهور مرض.» جالينوس گفت: «شنيدهام كه عادت ملك آن است كه هركه در روى يكى از اهل
[١] - شبانگاه.