روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٣٧ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
بفروختندى و از آن سود بسيار كردندى. پس، روى به ايشان كرد كه، خ دوش سى هزار كوى به شما فروختهام، و كويى ده هزار و هشتصد و هشتاد من باشد، بر اين قرار آنكه اين برادرزاده من، كه حاضر است، در ربع با شما شريك باشد. خ پس، به من گفت: خ از اين جمله ده هزار كوى نصيب تو باشد. اگر سى هزار دينار به تو دهند، تو پاى خود از ميان بيرون كنى شايد، و اگرنه بايد كه شركت به اتمام رسانى و در خريد و فروخت با ايشان شريك باشى، تو دانى. خ
پس، آن هردو بازرگان مرا به گوشهاى بردند و گفتند: خ تو مرد بزرگى و خريد و فروخت كار تو نباشد و اين كار ياران و كاركنان بسيار خواهد. اگر مصلحت دانى، سى هزار دينار بستان و اين كار به ما بازگذار. خ من اجابت كردم و آن حال را بر راى ابى خالد عرضه داشتم. گفت: خ نيك كردى و تو را به آسايشتر باشد. خ پس، بفرمود كه، خ مال بستان و بازگرد و بعد از اين ملازمت نماى هرچه امكان دارد از نيكويى در باب تو تقديم افتد. خ
من آن سى هزار دينار از هردو بازرگان قبض كردم به جهت اخراجات، و اين قصّه يك روز زيادت نبود كه به نزديك پدر رفتم و در پيش او نهادم و گفتم: خ جان من فداى تو باد! حكم اين مال بفرماى. خ پدر گفت: خ بر تو همان حكم مىكنم كه بو خالد براى بازرگانان حكم كرد. ثلثان تو را و ثلث مرا. خ ده هزار دينار دادم تا آنگاه كه خدا مرا به اين درجه رسانيد. و اين كلمات با تو جهت آن گفتم تا حقّ اين مرد فراموش نكنى.»
محمد بن عباس گويد كه، از يحيى بن خاقان پرسيدم كه، «يحيى بن خالد برمكى با احمد بن ابى خالد چه نيكويى كرد؟ مكافات آنچه پدرش با او كرده بود.» گفت: «احمد بن ابى خالد [١٦٣ ب] در روزگار برامكه منظور نظر ايشان بود و محترم و مرفّه روزگار مىگذرانيد و در نعمت و حرمت با ايشان مشاركت داشت تا آنكه هارون الرشيد بر يحى بن خالد برمكى غضبناك شد و او را محبوس كردند و احمد بن ابى خالد از طرف يحيى بن خالد به شغلى رفته بود. او حكايت كرد كه، خ چون بازآمدم، محنت روى بر برامكه آورده بود و دولت پشت بر ايشان كرده و با من شش هزار دينار بود. بكوشيدم تا به انواع حيلهها و وسايل خود را در حبس به يحيى بن خالد رسانيدم و آن شش هزار دينار،