روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٨ - فصل چهارم در تدبير آداب سلوك پادشاه نسبت به وزراى عالىمقدار و آداب و شرايط ايشان
سوء خاتمت و تبعه و وبال آن انديشه كند كه مبادا در آخر كار موجب حسرت و پشيمانى باشد. و از كارهايى كه موجب بدعتى و تأسيس سنّت سيّئه باشد بغايت احتراز كند كه چنانكه در احاديث است هركس كه به بدعتى و سنّت بدى عمل مىكند حصّهاى از عقاب آن نصيب قراردهنده آن سنّت خواهد بود. و همچنين حضرت امير المؤمنين- صلوات اللّه عليه- فرموده كه، «من أسس الشّرّ، اسّسه على نفسه.»[١] يعنى: «هركه تأسيس اساس شرّ كند، بر خود تأسيس شرّ نموده.» غرض آن است كه بيشتر آفت و وبال آن به او عايد خواهد شد.
بايد كه وزير در قرار دادن قاعدههاى نيكو و برطرف كردن بدعتها و قوانين بد كه مضرّت آن به مسلمانان عايد مىشود، كمال جهد و كوشش بهجا آورد تا آن اثر باقى ماند، و ذكر جميل و دعاگويى و ثواب اخروى نصيب آن وزير باشد و رعايت حقّ نعمت پادشاه نيز كرده باشد، چه اين اعمال باعث دعاگويى و دوام دولت پادشاه نيز مىشود.
ديگر، اگر سلطان رأيى زند و راهى انديشد كه در آن مصلحت ملك و دين نباشد، در مجمع آن را نكوهش نكند، بلكه اظهار موافقت نمايد، امّا به آن راضى نباشد و در خلوت بر وجهى لطيف فساد آن را معلوم پادشاه سازد.
ديگر، در روا كردن حاجات محرومان و اميدواران سعى بليغ نمايد و هميشه در ظاهر و باطن اهتمام تمام به حاجات مسلمانان داشته باشد. و بسيارى از علما و حكما كه ملازمت ملوك اختيار نمودهاند نظر بر اين فايده داشتهاند. نقل است كه يكى از مشايخ، چندين نوبت به جهت كار مسلمانى پيش عضد الدّوله رفته بود و آن كار ساخته نشده.
آخر عضد الدّوله گفت: «اى شيخ! عجب مردى بودى! اين همه آمدى و كار تو ساخته نشد و هنوز [١٦١ آ] مىآيى و متنبّه نمىشوى.» شيخ گفت: «اى ملك! كار من ساخته شد، اگر نيّت من رضاى خدا بود و مىدانم كه خداى از اين انديشه خشنود است. امّا كار تو ساخته نشد كه در مهمّ مسلمانى اهتمام نكردى و محتاجى را نوميد ساختى و ندانستى كه اهل دولت چون كار نسازنند، كار ايشان ساخته نگردد. كار درويش مستمند برآر كه تو را نيز كارها باشد.»
[١] - غرر الحكم، ج ٥، ص ٣٤٣.