روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣٩ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
بزرگ آن است كه اخلاق بد و سوء ادب عامّه او را در قلق و اضطراب نيفكند و صبر بر مداوات و تقويم خلق نمايد.»
و فرموده: «استدلال بر اقبال پادشاه و بلندى روزگار او توان كرد از وزراى او و مشورت كردن او به اميران صاحب تجربه و معرفت. و اگر اختيار كند [١٣٩ ب] پادشاه نورسيده جوانان صاحب لذّات و تنعّم و فراغت را، اين علامت ادبار پادشاه است و عامّه مردم و اراذل احداث و تازگان را محمدت گويند، چه در ابتدا كار ايشان رفق و نرمى دارد و اگرچه عاقبت آن وخيم و خاتمت آن ذميم است.» و فرموده: «اكثر اضطراب ملك بر ملك از اهل شجاعت ناشى شود؛ چه هرگاه پادشاه ايشان را از حدّ و موضع و مرتبه خود درگذراند، تلقّى كنند با ديگران به استخفاف و استصغار.» يعنى، ديگران را حقير و صغير فراگيرند و اعتماد بر قوّت و دولت خود كنند و بر بسيارى كسان كه از ايشان اولى ترفّع و تقديمند زيادتى و غلبه كنند و بدين سبب اضطراب در نظام ملك بههم رسد. پس، بايد كه پادشاه سايس حازم بدهد به قوى از قسط و سهم مملكت به قدر اندازه و استحقاق و از زياده و نقصان احتراز كند، همچنانكه طبيب اخلاط بدن را از حدّ زياده و نقصان به مرتبه اعتدال مىرساند.
و فرموده: «ملك آن نيست كه مالك بندگان و عامه ناس شود، بلكه آن است كه مالك آزادمردان و اصحاب فضايل باشد. و غنىّ آن نيست كه جمع مال كرده باشد، بلكه غنى آن است كه تدبير مال و صرف كردن و نگاه داشتن آن را بر وفق عقل و حكمت كند.» و فرموده: «ملك حق آن است كه مالك آزادان شده باشد به احسان، نه آنكه زمينها و مالها باشد.» و فرموده: «بهترين پادشاهان كسى است كه نام او به عدالت باقى باشد و كسانى كه بعد از او آيند فضايل او را نويسند.» و فرموده كه، «هركه پادشاه شد استيفا كرد از رعايا اجر خود را كه تملّك باشد، و باقى ماند بر او حقّى كه اقامت سنن دين و عدل باشد بر رعيّت و منع قوى باشد از ضعيفان رعيّت.»
و در بعضى از وصاياى افلاطون كه جهت پادشاهان يونان نوشته مذكور است كه، «اى ملك! رعايا ودايع خدا و امانت اويند نزد تو. بدان كه نمىتوان ضبط ايشان كرد الّا به معونت خداى عز و جلّ و افضل آنچه استدعا كنى از خدا عون ايشان را آن است كه تقويم