روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٤٠ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
نفس خود كنى از جهت ايشان، و خوب كنى نيّت خود را در حقّ ايشان، و حراست كنى ايشان را و منع كنى از ايشان شرّ را، و ترفّع كنى از تضييع ايشان و اخذ كنى هر طبقه را به آنچه از جهت ايشان است. و بر ايشان است تا اشعار كنى به ايشان مهربانى خود را و برسانى به اوساط ايشان انصاف و به سفله ايشان خوف. و حرامساز بر هر طبقهاى از ايشان آنچه لايق به ايشان نباشد، و مقصورساز جميع را بر خدمت مملكت به آنچه شريعت موجب آن است. منع كن ايشان را از زيادتى حرص و شره[١] و حسد بردن بر بخششها. و تقويم ايشان كن به آنكه به قسمتهاى خود راضى باشند، و اجتهاد و سعى كنند در تعمير وآبادانى زمين و تمييز نيكو كنند در كارها و اتّفاق كنند به قدر حال خود و تسلّى باشند از فوتفوت شده، و از طلب كارى كه اعتماد بر حصول آن نداشته باشند متقاعد باشند، و حرام گردان بخل را بر صاحب وسعت ايشان.»
و ارسطاطاليس حكيم گفته كه، «هيچچيز اصلح نيست از جهت خلق از پادشاهان عادل اگر بر منهج صلاح باشند، و هيچچيز افسد نيست از جهت رعايا و از جهت خودشان هرگاه فاسد باشند. و والى نسبت به رعيّت چون سر است نسبت به جسد و چون روح است نسبت به بدن كه بدن را بدون آن روح حياتى نيست.» گويند در وقت موت گفت: «خانهاى مثمّن از جهت من بسازيد و در هر ثمنى از آن كلمهاى [١٤٠ آ] بنويسيد: «العالم بستان، سيّاحه الدّولة.» يعنى: «عالم باغى است كه سيّاح آن، دولت است.» «الدّولة سلطان يؤيّده الشريعة.» يعنى: «دولت سلطانى است كه تأييد او مىكند شريعت.» «الشّريعة سياسة الملك.» يعنى: «شريعت سياست و تدبير ملك است.» «الملك داع يعضده الجيش.» يعنى: «ملك داعيى است كه تقويت او مىكند لشكر.» «الجيش اعوان يكفلهم المال.» يعنى: «سپاه اعوانى چندند كه كفالت ايشان مىكند مال.» «المال رزق تجمعه الرّعية.» يعنى: «مال روزيى است كه رعيت آن را جمع مىكند.» «الرّعيّة عبد يعبدهم العدل.» [يعنى:][٢] «رعيّت بندگانىاند كه عدالت ايشان را بنده ساخته.» «العدل مألوف به قيام العالم» يعنى: «عدل مألوف است به او قيام عالم.»
[١] - حرص و آز.
[٢] - اضافه از مر است.