روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣٨ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
مردم- يعنى، بدى مردم گويند و آن را وسيله تقرّب سازند- و خيار ايشان تقرّب جويند به پادشاهان به خوبيهاى مردم.» و فرموده: «هركه مالك نفس خود شود، اطاعت او كند هركه غير نفس اوست.» و فرموده: «هرگاه پادشاه ظلم كند و فرصت را ضايع گرداند و از حيله و تدبير ترفّع[١] جويد و از تحرّز و محافظت سرباز زند و گمان آن كند كه مهمّ او خودبهخود كفايت مىشود، به جانب او دشمنى خواهد رسيد كه پنهان او را روشن بيند و مقتل او را ظاهر ملاحظه كند.» و فرموده: «پادشاه نادان آن است كه در وقت استقامت امور گمان كند كه او مستغنى است از حسن تدبير، بنابر آنكه در كار خود خللى نمىبيند و حال آنكه در وقت انتظام و استقامت امور مداخل خود را وافر مىتواند ساخت و انتخاب لشكر خوب مىتواند كرد و قوانين عدل و سنّتهاى نيكو در بلاد خود قرار مىتواند داد و هرچيز كه ترس از آن او را مشغول مىدارد و تدارك آن مىتواند كرد و منع آن از خود مىتواند نمود.»
و فرموده: «لا تقبلن فى الاستخدام الّا شفاعة الكفاية و الأمانة.» يعنى: «قبول مكن در رجوع خدمات به عاملان شفاعت هيچكس را، الّا شفاعت كفايت و امانت.» يعنى، هرگاه آن شخص صاحب كفايت و كاردانى باشد و امين باشد، او را شفيعى ديگر نمىبايد در رجوع خدمت او و اگر كفايت و امانت نداشته باشد، شفاعت هيچ شافعى را اعتبار نبايد كرد. و فرموده: «پادشاه چون درياى بزرگ است كه نهرهاى كوچك از آن استمداد مىجويند. پس، اگر آن نهر بزرگ شيرين است، آن جدولهاى كوچك شيرين خواهد بود و اگر شور است، اينها نيز شور خواهد بود.» غرض آن است كه اطوار و سير خلق تابع اطوار و سير خلق تابع اطوار و سير ملوك است و فرموده كه، «آسمان و اين جهان مثالند از جهت حسن تدبير شهرها. پس، سزاوار آن است كه پادشاه پيروى انتظام افلاك و عناصر نمايد در آنچه معاينه مىكند از امور ملك خود.» غرض آن است كه آنچنانكه حركات اجرام سماوى و اوضاع و احكام آن بر قانون منتظم مرتبط است كه در آنجا بد و زيادتى و عبث و بيفايده نمىگنجد، بايد كه روابط قواعد ملك و دعايم اساس جهاندارى بر قوانين استوار و مراسم با قرار مرتبط باشد. و فرموده: «سايس و مدبّر
[١] - غرور و تكبّر و به بلندى گراييدن.