روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣٦ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
و از سخنان افلاطون الهى است كه، «هرگاه كه والى در كار خود قوى شود، هرچيز را كه در تحت ملك اوست مىگرداند بر وفق آنچه در طبع اوست، خواه خير و خواه شر.» و از سخنان اوست كه «سزاوار به حال پادشاه آن است كه ابتدا به تقويم نفس خود كند، پيش از شروع در تقويم رعايا بر خود، و الّا به منزله كسى خواهد بود كه اراده آن كند كه سايه كج را راست سازد بىآنكه آن چوبى كه اين سايه، سايه اوست راست كند.» و فرموده: «من قام من الملوك بالعدل و الحقّ ملك سرّ امر رعاياه و من قام بالجور و القهر، لم يملك الّا التضييع منهم و كانت سرائرهم يطلب من يملكها.» يعنى: «هركس از پادشاهان كه قيام نمايد به موجب عدالت و حقّ، مالك دلها و باطنهاى رعايا مىشود و هر كس از ايشان كه قيام به جور و قهر نمايد، مالك نمىشود از رعايا، الّا تضييع و ساختگى.
يعنى، محبّت او را به ساختگى بازمىنمايند و باطنهاى ايشان طالب ديگرى است كه مالك ايشان باشد.» و فرموده كه «پادشاه فريبخورنده آن است كه دوست مىدارد از ملازمان و نوكران و كسانى كه قيام به خدمات او مىنمايند كه صورت سعى بر امور ايشان غالب باشد، و نظر نمىكند به وقوف و معرفت ايشان، همچنانكه بيمار ضعيف العقل هرگاه جدّ و جهد و سعى طبيب را در معالجه و مداواى خود بيند، خوشحال مىشود و اگرچه آن طبيب علم طب را خوب نداند.»
غرض حكيم آن است كه هرگاه كسى در كار و صنعت بىوقوف باشد، جدّ و جهد و سعى او در آن كار چندان فايده ندهد، بلكه هرچه نادان كند افساد آن بيش از اصلاح خواهد بود. پس، پادشاه عاقل بايد كه از نوكران خود طلب وقوف در كارها كند و ايشان را به سبب وقوف و دانايى دوست دارد و بر سعى و جهد بىوقوف اعتماد نكند و فرموده:
«زمن الجابر من الملوك اقصر من زمن العادل، لانّ الجابر مفسد و العادل مصلح و افساد الشيئ اسرع من اصلاحه.» يعنى: «زمان پادشاه ظالم كوتاهتر است از زمان پادشاه عادل. به جهت آنكه كار ظالم افساد و تخريب است و كار عادل اصلاح و تعمير است، و امر افساد و تخريب زودتر به عمل مىآيد.» و فرموده: «دروغ گفتن و غدر كردن از پادشاه، بزرگتر دليلى است بر وقوع حادثه در مملكت او و پراكندگى نظام ملك او.» به سبب آنكه دروغ و غدر مثل تخليط بيمار است در علّتى كه مرض شديد باشد و به شدّت