روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٣٥ - فصل سوم در ذكر بعضى سخنان حكماى ماتقدم كه در امور ملك در هر باب نافع است
و از سخنان فيثاغورث حكيم است كه، «راه راست ملك حازم آن است كه تعاهد ملك و رعيت خود آنچنان كند كه صاحب باغ تعهّد باغ خود مىكند.» و گفته: «راه و مسلك شاه آن است كه اوّل آنچه ابتدا كند به آن اظهار سنتها و طريقههاى جاريه كند، و اقامت امورى كند كه از جهت رعيّت لازم است و اخذ حدود از اهلش به قدر آنچه هر يك مستحقّ آنند بكند. و نفس خود را قهر كند از آنچه ميل مىكند به سوى آن از شهوتها.
و اگر به زيادتى اعوان و عساكر محتاج باشد، به اعوان خود گروهى منضمّ سازد كه يارى دهنده دين باشند و ملازم شرايع و سنن حقّه باشند.» و گفته: «راه و مسلك شاه آن است كه حذر كند از اعجاب و انفراد براى خود، و حذر كند از بسيار كردن صيد و شكار، و از تنهايى و جدا شدن از لشكر در وقت شكار و از رفتن به راههايى كه آن را نشناسد و از رفتن به راهى كه در آن ضيق و تنگى باشد، و از سوار شدن در تاريكى شب. و هرگاه در موكب سلطنت روانه شود، بايد كه بر مركب خود ثابت باشد و خوشسوارى باشد و شكفتهرو باشد و به مردمان نظر مىكرده باشد و به مردم مستبشر باشد كه چشمهاى بسيارى از خلق متوجّه اوست. و هرگاه پادشاه بخوابد يا به لذّتى از لذّات خود مشغول باشد، موكّل سازد بر حارسان و نگهبانان قصر خود مردم ثقه معتمد. و امر كند به باز رسيدن به حال نگهبانان، و اگر كسى بىعذرى تأخير از نوبه خود كرده باشد او را عقاب كند و تشهير نمايد تا ديگران پند گيرند و او را از جاى خود عزل نمايد. و حذر كند پادشاه، نهايت حذر، از خوردن و آشاميدن از دست زنانى كه اعتماد تمام بر ايشان نداشته باشد كه ايشان به فريب و ضعف عقل نزديكترند و همچنين از دست خواصّ و كسانى از رعايا كه نهايت اعتماد بر ايشان نباشد، بلكه متولّى آن امر كسى را سازد كه اعتماد به عقل او و دين او و مروّت او داشته باشد و آن شخص محبّ پادشاه و دولت او باشد. و پادشاه را جامه نپوشاند و تجويز به جهت او نكند، الّا كسى كه بر صفت مذكور باشد.»
و از سخنان سقراط حكيم است كه «الملك الاعظم هو الغالب لشهوته.» يعنى:
[١٣٨ ب] «بزرگترين پادشاهان آن است كه بر شهوت و ميل طبيعت خود غالب باشد و شهوت او بر حكم عقل و شرع زيادتى نكند.»