روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٦٠ - فصل ششم در حقوق رعايا بر سلاطين و مراعات حقوق زيردستان
باطل، حضرت جهت تنبيه و نهى منكر در خجل ساختن و الزام او مضايقه نفرمود. و اين سفيان ثورى از اكابر مشاهير صوفيه است و آن طايفه را به او اعتقاد عظيم است و شيخ عطّار[١] در كتاب تذكرة الاولياء[٢] مناقب و مفاخر و كرامات و خوارق عادات بسيار از جهت او ذكر نموده. و در كتاب كافى از عبد اللّه بن سنان نقل نموده كه گفت: «از حضرت ابى عبد اللّه- يعنى، جعفر بن محمّد الصّادق ٧ شنيدم كه مىفرمود كه، در اثناى آنكه من در طواف بودم ديدم كه ناگاه مردى جامه مرا مىكشيد. ديدم عباد بن كثير بصرى است.
پس، گفت: يا جعفر! چنين جامهها مىپوشى و تو در اين مكانى با نسبتى كه به على ٧ دارى؟ گفتم: جامهاى است كه به يك دينار خريدهام و على ٧ در زمانى بود كه مستقيم بود از جهت او هرچه مىپوشيد در آن زمان و اگر من بپوشم در اين زمان مثل آن لباس، هرآيينه مردم خواهند گفت اين مرائى است، مثل عباد بصرى.» و هم در كتاب مذكور روايت نمود از ابن قداح كه گفت: حضرت صادق ٧ بر پدرم تكيه كرده بود، و بر آن حضرت جامههاى نيكو بود، كه ملاقات كرد عباد و گفت: «يا ابا عبد اللّه! تو از اهلبيت نبوّتى و بود پدرت چنان و بود چنان. پس، چيست اين جامههاى مزيّن بر شما؟ كاش جامه فروتر از اين بپوشيد.» حضرت فرمود: «واى بر تو يا عباد! مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ[٣]. به درستى كه هرگاه خداى عز و جلّ نعمتى به بنده دهد، دوست مىدارد كه آن نعمت را بر او ببيند. به اين جامهها باكى نيست. واى بر تو اى عباد! پارهيىام از رسول اللّه. مرا آزار مده.» و اين عباد دو جامه قطوانى كه از جامههاى گنده
[١] - فريد الدّين ابو حامد محمّد بن ابى بكر عطّار كدكنى نيشابورى، به قولى متولّد ٥٣٧ و مقتول به سال ٦٢٧ ق. به دست مغولان، از شاعران بزرگ متصوّفه و از مردان نامآور تاريخ ادبيات ايران است. وى بعد از رها كردن شغل عطّارى به حلقه درويشان شيخ الشيوخ عارف ركن الدين اكاف پيوست و خرقه تبرّك از دست شيخ مجدّ الدين بغدادى گرفت. عطّار مردى پركار بود و آثار بسيارى به او نسبت داده شده است و تعداد آنها را به صد و چهارده جلد رساندهاند. اسرارنامه، الهىنامه، مصيبتنامه، منطق الطير و تذكرة الاولياء از آن جمله هستند. براى اطلاع بيشتر از احوال او، ر ك: صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، ج ٢، صص ٨٥٨ تا ٨٧١.
[٢] - كتابى در ذكر مقامات صوفيه، به زبان پارسى، كه در آن سرگذشت نود و شش تن از اوليا و مشايخ صوفيه با ذكر مقامات و مناقب و مكارم اخلاق و نصايح و مواعظ و سخنان حكمتآميز آنان آمده است. نك: همان، صص ١٠٢٢ و ١٠٢٣.
[٣] - اعراف: ٣٢.