روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٤ - روضة الانوار عباسى
سعادت است؛ و به ميمنت وجود او باران رحمت مىبارد و بادها مىوزد و درختان ميوه مىدهد و آبها شيرين و خوشگوار مىباشد، بلكه اگر امام يك دم در عالم نباشد، فيض از اين عالم بالكليه منقطع مىشود، بلكه فيض وجود نيز از اين جهان مرتفع مىشود.[١]
مصداق پادشاه مطلق و امام و حاكم على الاطلاق نزد سبزوارى پيامبران و امامان معصوم شيعه است، و علاوه بر آن در زمان غيبت معصوم امر ترويج شعار شرع و ملّت و عمل به قانون معدلت با پادشاهى است كه به عدل زندگى نمايد و پيروى سيرت و سنّت امام اصلى كند. با اين ترتيب، او بر بنياد معارف شيعى به ايراد جايگاه امام و برقرارى حكومت عادله به دست او مىپردازد و همينطور با اقتداى به اسلاف خود، به پردازش نظرات فلسفه سياسى و حكمت عملى مبادرت مىورزد.
تأكيد كتاب بر مشروعيت حكومت پادشاه در زمان غيبت مىتواند به عنوان مدافعهاى از مسئله پذيرش صفويان شيعى به عنوان حاكمان جانشين امام مورد تفسير قرار گيرد. آغاز كار صفويان با برخى اعتقادات غاليانه، همچون حلول جوهر الوهيت در آنان، همراه بود كه از ناحيه پيروان صوفى ايشان ابراز مىشد. موضوع سيادت صفويان و برقرارى ارتباط با ائمه دين و رساندن نسب به امام موسى كاظم ٧ و صدور كرامات از آنان نيز در نفوذ اجتماعى آنان و ادامه قدرت و حكومتشان مؤثّر بود.[٢] با ظهور دولت جديد شيعى، لازم بود در نظرات سياسى و يا آراء فقهى كه داراى زمينه سياسى و حكومتى بود بازنگريهايى صورت پذيرد. اين كار بايد به دست فقهايى صورت مىگرفت كه غالبا به استخدام دولت درآمده بودند. امّا موردى را نمىتوان يافت كه تغيير اساسى در نظريه امامت داده شده باشد. علّت آن شايد دلمشغولى عمده آنان در توجيه نظريه شيعه اماميه درباره امامت، در برابر نظريه خلافت اهل سنت بود.
با اين همه، علاوه بر اعتقاد به جانشينى امام از سوى صفويان، نظريه ديگرى در اين باب وجود داشته و آن تمايل به اين بوده است كه فقها را مجموعا به عنوان نائبان عام امام
[١] - اثر حاضر، ص ٦٦.
[٢] - نك: تاريخ ادبيات در ايران، ج ٣/ ٥، فصل سوم، ص ١٣٢ و به بعد؛ دولت و حكومت در دوره ميانه اسلام، صص ٢٩٧ تا ٢٩٩.