روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨١ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
على بن ابى طالب.» يهود با قوم خود خطاب نمود كه، «غلبتم و ما انزل على موسى.» يعنى: «مغلوب شديد قسم به آنچه نازل شده بر موسى.» و نخستين شخصى كه به قدم محاربه پيش آمد، حارث برادر مرحب بود و دو كس را از اصحاب شهيد كرده؛ حيدر كرّار به يك ضرب ذو الفقار او را به دار البوار[١] فرستاد و مرحب از حصار با جمعى شجاعان جرّار بيرون آمده آهنگ جنگ ساز داد، و او مبارزى بود كه پنج گز بالا داشت در غايت قوّت، چنانكه سنان نيزه او سه من وزن داشت و دو زره بر بالاى يكديگر پوشيده بود و هيچكس از سپاه اسلام جرئت ننمود كه در مقابل او رود. لاجرم اسد اللّه الغالب متوجّه او شده، مرحب تيغى حواله آن حضرت نمود. امام المتّقين پيشدستى نموده، ذو الفقار بر سر آن ملعون زده چنانكه از خود و دستار و سرش گذشته تا كمرگاه او شكافته شد. و زمرهاى از متقدّمان تا قربوس زين گفتهاند. هفت نفر از اهل خيبر به ضرب تيغ امير المؤمنين به سقر[٢] پيوستند. در اين اثنا، آن حضرت خود را به در حصار قموص رسانيد و حلقه در آهنين حصار را گرفته، چنان بجنبانيد كه تمام حصار به لرزه درآمد.
از صفيّه[٣] منقول است كه، «من بر تخت نشسته بودم. در آن ساعت كه على در قلعه را گرفته جنبانيد، حصار چنان به لرزه درآمد كه تاج از سرم بر زمين افتاد، و آن در گرانسنگ را كنده، بهجاى سپر در دست نگاه داشت و چون يهودان امان خواسته از حرب فراغت روى نمود، هفتاد گز بر عقب سر انداخت.» بعضى نقل كردهاند كه، «هفتاد نفر از لشكر اسلام كه در غايت قوّت بودند خواستند كه آن در را [٩٧ آ] از زمين بردارند ميسّر نشد. و بعضى از اهل سير برآنند كه در خيبر هزار من وزن داشت و زمرهاى ششصد من گفتهاند، و العلم عند اللّه.
و در غزوه خندق، عمرو بن عبدود، كه از شجاعان و دلاوران مشهور عرب بود، اسب از خندق جهانيده، از سپاه اسلام مبارز طلبيد. مسلمانان كه در پيش حضرت رسالت
[١] -« بوار» به معنى نيست شدن و هلاكى است؛ مقصود از دار البوار آخرت است.
[٢] - دوزخ.
[٣] - دختر حيىّ بن أخطب كه پدرش از رهبران يهود بود. رسول خدا٦ صفيّه را بعد از نبرد خيبر و پس از گشوده شدن قلعه قموص و اسارتش، وى را براى خود برگزيد. نك: السيرة النبوية، ج ٣، صص ٣٤٤ و ٣٤٥.