روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨٣ - فصل هشتم در فضيلت شجاعت
كه من دوست نمىدارم كه تو بر دست من كشته شوى كه ميان من و پدر تو دوستى و صداقت بوده.» حضرت فرمود كه، «من دوست مىدارم كه تو بر دست من كشته شوى.»
عمرو خشمگين شده، از اسب فرود آمده اسب را پى كرد و شمشير حواله آن حضرت كرد. حضرت سپر در سر آورده، تيغ عمرو سپر را ببريد و به سر مبارك حضرت رسيده مجروح ساخت. و حضرت امير المؤمنين ذو الفقار بر ران عمرو زده، پايش را جدا ساخت. از آن حضرت [٩٧ ب] منقول است كه، «عمرو پاى خود را برداشته، چنان بر سر من زد كه تصوّر نمودم كه زمين را برداشته بر سر من فرود آوردند.» و گردوغبار برخاسته، مسلمانان گفتند: «انّا للّه، على هلاك شد.» چون غبار فرونشست، حضرت را ديدند كه سر عمرو را جدا ساخته بود.
لاجرم حضرت مقدّس نبوى بر زبان معجز بيان گذرانيد كه، «مبارزة على يوم الخندق افضل من اعمال امّتى الى يوم القيامة.»[١] يعنى: «به تحقيق كه مبارزت على در روز خندق، بهتر است از اعمال امّت من تا روز قيامت.» و چون عمرو بن عبدود كشته شد، لشكر كفّار به هزيمت رفتند و صورت فتح و ظفر روى نمود.[٢]
و در ليلة الهرير[٣]، كه از جمله حروب صفّين است، آن حضرت به دست مبارك خود خلق كثيرى را كشته بود و به هر ضربتى كه زده بود تكبيرى گفته. بعضى گفتهاند كه، عدد تكبيرات به سيصد رسيده بود و بعضى گفتهاند به پانصد و بيست و سه. و اين روايت اعثم كوفى است.[٤] و بعضى گفتهاند به هفتصد رسيده و بيشتر از آن نيز گفتهاند. و آن حضرت به نعيم بن حنيف انصارى نوشته بود كه، «اگر موافقت و مظاهرت نمايند كلّ عرب بر قتال من، پشت نخواهم گردانيد و اگر فرصتم شود به استيلاى رقاب ايشان به
[١] - بحار الانوار: ج ٤١، ص ٩٦.
[٢] - براى اطلاع بيشتر ر ك: مغازى، واقدى، ج ٢، صص ٤٤٠ تا ٤٩٦.
[٣] -« هرير» در لغت به ناپسند داشتن چيزى و بانگ زدن و بانگ و زوزه سگ گفته مىشود. به گفته ابن اعثم چون در جنگ صفين در اين شب بر يكديگر بانگ مىزدند و كار نبرد با فرارسيدن شب متوقف نشد آن را ليلة الهرير گفتهاند. چنين نامگذارى در ميان اعراب پيشتر هم سابقه داشته است. يوم هرير روزى بوده است كه در جاهليت ميان بكر و تميم جنگ واقع شد. ابن اعثم، مجلد دوم، ص ١٧٨.
[٤] - همان.