روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١١ - فصل پنجم در فضيلت حسنخلق
و امّا سكون، آن بود كه در خصومات و حروبى كه جهت حفظ دين و احترام شريعت و تقويت ملّت لازم شود خفّت و سبكى ننمايد [و اين را عدم طيش نيز گويند].[١]
و امّا شهامت، آن بود كه نفس حريص باشد بر اكتساب و اقتناى امور عظام جهت توقّع ذكر جميل.
و امّا تحمّل، آن بود كه نفس آلات بدنى را فرسوده گرداند در استعمال جهت اكتساب فضايل و معالى امور.
و امّا تواضع، آن بود كه خود را مزيّتى نشمرد بر كسانى كه در جاه از او نازلتر باشند.
و امّا حميّت، آن بود كه در محافظت ملّت از چيزهايى كه محافظت آن لازم باشد تهاون و تقصير جايز نداند.
و امّا رقّت، آن بود كه نفس از مشاهده تألم ابناى جنس متأثّر شود بىاضطرابى كه در افعال او حادث گردد.
و امّا انواع جنس عدالت دوازده است: اوّل، صداقت؛ دوم، الفت؛ سوم، وفا؛ چهارم، شفقت؛ پنجم، صلت رحم؛ ششم، مكافات؛ هفتم، حسن شركت؛ هشتم، حسن قضا؛ نهم، تودّد؛ دهم، تسليم؛ يازدهم، توكّل؛ دوازدهم، عبادت.
امّا صداقت، محبّتى صادق بود كه باعث شود بر اهتمام به جملگى اسباب و حاجات صديق[٢] و رسانيدن آنچه ممكن باشد در اين باب به او. و امّا الفت، آن است كه رايها و اعتقادات گروهى در معاونت يكديگر در تدبير معيشت متّفق شود. و امّا وفا، آن بود كه از التزام طريق مواسات و معاونت تجاوز ننمايد و بعضى تفسير به انجاز وعدهها و رعايت حقوق نمودهاند. و امّا شفقت، آن بود كه از حالى ناملايم كه به كسى رساند[٣] مستشعر باشد و هميشه همّت بر ازاله آن مقصور دارد. و امّا صلت رحم، آن بود كه خيرات و كرامات از خويشان و پيوستگان دريغ ندارد.
و امّا مكافات، آن بود كه نيكويى كه از كسى به او رسد، مثل آن يا بهتر از آن در مقابل بهجا آورد و اگر ضررى از كسى به او رسد، به كمتر از آن اكتفا كند. و امّا حسن شركت،
[١] - از اخلاق ناصرى، ص ١١٣ افزوده شد.
[٢] - همان، ص ١١٥ و ١١٦:« اسباب فراغت صديق».
[٣] - همان، ص ١١٦:« رسد».