روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٧ - فصل دوم در شكر
ضوارب نيز گويند. و اين رگها متحرّك باشند و حامل روح حيوانى باشند و قسمتكننده حيات در بدن اين روح است، و از دماغ عصبها به جميع اعضا رفته است و آن عصبها حامل روح نفسانى باشند، و آن روح حامل قوّت حسّ و حركت باشد و حسّ و حركت را بر اعضا قسمت كند.
و روح نفسانى را دو خادم است: يكى مدركه و يكى محرّكه. و محرّكه را دو خادم است: فاعله و باعثه. و باعثه شهوت و غضب باشد. پس، نظر بايد كرد كه خداى عز و جلّ چگونه اين بدن را از چندين پاره استخوان، كه عدد آن از دويست و پنجاه زياد است، تأليف نمود و تأليف اين استخوانها را بر وجه تدبيرها و حكمتهاى شريف منتظم ساخت، و زياده از پانصد عضله[١] جهت تدبير حركات مقرّر داشت و در اعضا رگها و رباطات و اوتار[٢] و اعصاب هريك جهت تدبيرى مقرّر داشت. و شايد عدد آنچه معلوم شده از استخوانها و رگها و عصبها و وترها و عضلهها مقارب دو هزار باشد بعد از رباطها و پردهها و غضروفها و عضوهاى مركّب باشد و منافع تأليف و تركيب آنها با يكديگر و حكمتها كه در كيفيّت تنظيم آنها مرعى شده از حدّ حصر بيرون است و قدرى كه عقول بشرى به آن رسيده در علم تشريح مذكور و هريك از اعضاى مفرده مذكوره امكان آن دارد كه از چندين عضو مؤلف باشد و از غايت صغر و لطافت، ادراك انسانى به تمييز و تفصيل آن وفا نكند. و اين اعضا بعضى ساكنند و بعضى متحرّك، و بعضى گرم و بعضى سرد، و بعضى تر و بعضى خشك، و بعضى رخو[٣] و بعضى صلب[٤]، و هريك به شكلى و هيئتى و وضعى كه اگر يك عضو از صفات و احوال خود بگردد، گاهى موجب هلاكت گردد و گاهى موجب امراض شود. و خداى عز و جلّ چندين تدبير جهت مصلحت حفظ انسانى بهجا آورده و چندين قوا در بدن آفريده و هريك را جهت حفظ حيات و صحّت اين بدن به شغلى و عملى مشغول ساخته و قوّت طبيعت را مدبّر بدن ساخته.
پس، جهت معاش و زندگانى و رفاهيّت آدمى از بيرون اين بدن چه مقدار تدبيرها و
[١] - اصل:« عضل». عضل جمع عضله است. اين كلمه در فارسى عضله تلفّظ مىشود.
[٢] - جمع« وتر». بند سفيدى كه در منتهاى عضله واقع است و به وسيله آن عضله به استخوانهاى بدن مىپيوندد، زردپى.
[٣] - سست.
[٤] - محكم، قوى.