روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧١ - فصل دوم در شكر
آن احكام حسّى صورت نمىيابد. و بيان اين مناسب غرض اين كتاب نيست و همچنين بيان باقى حواسّ باطن و كيفيّت خلقت هريك از حواسّ و آلات حسّ، چون چشم و گوش و غير آن، و تدبيرها و حكمتها كه خداى عز و جلّ در آفرينش هريك بهجا آورده محتاج به بيانهاى طويل است و از غرض كتاب بيرون.
و در اين قوا و حواسّ، با آدمى حيوانات ديگر شركت دارند و انسان را بر ايشان ترجيح و تفضيل به قوّت عقلى است كه در حيوانات نيست، چه آدميان به قوت عقلى حيوان را به انواع تدبيرات و لطايف حيل بگيرند و حبس كنند و آن حيوان را قوّت تدبير دفع و تخلّص از آفت حبس نباشد و تدبير عواقب امور نداند و نتواند و خود را در مهالك اندازد و آفت مضرّت آن نفهمد، و گياهى كه ذايقه آن حيوان از آن لذّت يابد بخورد و بسيار باشد كه موجب بيمارى و هلاك او گردد. و انسان به قوّت عقلى لطايف تدبيرات در هر باب بداند و آفات و مضارّ اغذيه و ادويه بشناسد و به فكر طريق ساختن غذاهاى موافق و تلطيف و تحسين آن بداند و به انواع تدبيرات غذاهاى موافق تحصيل نمايد، و طبخ و نضج و تأليف آن را بر وجهى مرضىّ به عمل آورد، و عواقب نيكى و بدى هرچيز را بشناسد و فكر و رويّت[١] در نيك و بد هرچيز بكند و بشناسد، و ملايم و منافر طبع را بداند و دفع آفات امراض و آفتهاى ديگر را بشناسد. و او را شأنى ديگر باشد از همه عظيمتر كه شناخت معبود حقيقى و معرفت حقايق موجودات و تحصيل شناختن قرب و نزديكى به جناب احديّت او را ميسّر باشد.
و عجايب و غرايب قوّت عقلى و خواصّ انسانى بسيار است و سخن در آن باب بسيار طويل است و مناسب غرض كتاب نيست، و فى الحقيقه حاكم مطلق و مدبّر اصل در انسان عقل است و ساير حواسّ به منزله خادمان و جاسوسانند كه هريك از عالم خود اخبار و حكايات فراگيرند و به عرض عقل برسانند، و او در آن اخبار تصرّفات كند و باطل و حقّ آن را از يكديگر تمييز دهد و حقايق هريك را [٦٨ آ] استنباط كند و حكم به احكام عجيبه كند.
و ببايد دانست كه ادراك قوت كافى نيست، چه هرگاه آدمى به چشم قوت را ببيند و
[١] - معرفتى كه پس از فكر و تدبّر زياد حاصل شود؛ تأمّل.