روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٧ - فصل دوم در شكر
و بدان كه اغتذاى انسانى عبارت از آن است كه بعضى اجسام كه صلاحيّت آن داشته باشد كه غذاى آدمى شود، آدمى آن را بخورد به قدر حاجت. پس، قوتهايى كه خداى در بدن آدمى آفريده هريك به كار خود مشغول شوند، تا وقتى كه آن غذا را به مرتبهاى برسانند كه شبيه شود به اعضاى بدن آدمى و بدل آن اجزايى شود كه به سبب عوارض در بدن آدمى گداخته و به تحليل رفته، و در اين باب چند حرفى بايد:
اوّل، غذايى كه صلاحيّت آن داشته باشد كه جزء بدن آدمى شود، آنگاه بايد كه آدمى آن غذا را بخورد، و خوردن حركتى است و موقوف است بر چند چيز:
اوّل، آلتى كه محلّ حركت باشد و قدرت بر حركت بايد و اراده بايد و ادراك بايد، و ما اشاره اجمالى به هريك مىكنيم. پس، گوييم كه غالب قوت آدمى دانهها و ميوههاست، و اگر فرض كنيم كه دانهاى چند و ميوهاى چند موجود باشد و تازه متجدّد نمىشده باشد، چون به دفعات آدميان آن را بخورند، تمام شود و چيزى جهت تغذيه بعد از آن باقى نماند. پس، حكمت ربّانى تقاضاى آن كرد كه دانههاى ميوهها متولّد و متكثّر مىشده باشد و به حكمت بالغه خود در ذات دانهها قوّت متغذيه آفريده، چنانكه در انواع حيوان آفريده تا عروق نبات بهواسطه آن قوّت جذب غذا [٦٦ ب] توانند كرد. همچنانكه حيوان به هرچيزى اغتذا نمىتواند كرد، بلكه محتاج است به غذاى مخصوص، همچنين دانه نيز به هرچيز اغتذا نمىتواند كرد و در نشو و نما محتاج به غذايى مخصوص است.
پس، اگر گندم در ميان آب بريزند يا در زمين خشك گذارند، بىآنكه از رطوبت آب مدد يابد، نشو و نمايى نكند، بلكه در نشو و نماى آن زمينى بايد كه به آب باران يا آب چشمهها و نهرها تر شده باشد و بهواسطهاى چرب و نرم و متخلخل گشته و هوا در اجزاى آن نفوذ كرده و به سبب شعاع آفتاب گرمى در آن به هم رسيده و به سبب وزيدن بادها لطايف هوا در مزاج خاك اثر كرده. و اين جمله در ازدياد قوت و استكمال نشو نباتات كافى نيست، بلكه اختلاف فصول چهارگانه در كار است تا در وقت افشاندن تخم سردى و ترى هواى زمستان خشكى و صلبى دانه را شكسته گرداند و اجتماع بخارات در داخل زمين قوّت ناميه[١] را قابل تحريك گرداند و قدرى از استعداد در دانه بههم
[١] - مؤنث« نامى» است به معنى« بالنده»،« نموّكننده».