روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٣٣ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
صراط لشكر و آلت و عدّت دستگيرى نكند، من چه مرد انصاف دادن باشم؟ بر تو كه ظلم كرده است؟ برگوى تا آنچه ممكن باشد از عدل و انصاف همينجا اقامت نمودهايد[١].»
پيرزن گفت: «بر من تو ظلم كردهاى. از بهر آنكه هرچه بندگان تو كنند به زور و قوّت تو توانند كرد و سبب غفلت تو از فعل ايشان از جانب تو باشد.» پس، قصّه را به تفصيل حكايت كرد. ملكشاه بگريست و فرمود كه عوض گاو را از حلالترين وجهى بدادند و آن غلامان را به جزاى بليغ و تأديب عنيف[٢] مكافات نمودند. بعد از آن، به چندگاه چون ملكشاه به دار بقا انتقال نمود، پيرزن را حقّ انعام ملكشاه دامنگير شده غسلى به سنّت بهجا آورد و دو ركعت نماز بگزارد و روى بر خاك نهاد و در مقام مناجات با آب ديده گفت: «پادشاها! پروردگارا! پسر آلب ارسلان، با لئيمى او در حقّ من عدل كرد. تو كه اكرم الاكرمين و ارحم الرّاحمينى اگر در باب او از عدل خود به فضل حكم فرمايى، بديع نباشد.»
يكى از علماى عصر ملكشاه را به خواب ديد. پرسيد كه، «حقّ- عزّ اسمه- با تو چه كرد؟» ملكشاه گفت: «اگرنه دعاى پيرزن بودى، پسر آلب ارسلان اندر شقاوت ابد مانده بودى. امّا چون نفس سوزناك دردآلود آن پيرزن برآمد، وسيلت انواع تخفيف و اصناف كرامت گشت.[٣]»
حكايت
آوردهاند كه شبى سلطان محمود غزنوى در مهد استراحت آسوده بود و در فراش خواب غنوده.[٤] ناگاه از خواب درآمد و هرچند بيش جهد كرد به خواب نرفت. چندانكه مىغلتيد خواب به چشم او درنمىآمد. در دلش گذشت كه، مگر بر درگاه من مظلومى است كه درد دل او خواب من بسته است. پس، خادمى را فرمود كه، «بنگر كه بر درگاه
[١] - اخلاق محسنى، ص ٣٩:« ... بگوى تا بر تو كه ستم كرده است، تا داد تو ازو بستانم؟»
[٢] - تند.
[٣] - اين حكايت در اخلاق محسنى، صص ٣٨ تا ٤٠ نقل شده است.
[٤] - به خواب رفته.