روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٢٥ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
من زن اين كار نيستم و دختر فلانم و خانه به فلان محلّت دارم و همهكس ستر و صلاح من دانند و اين ترك مرا به زور و مكابره[١] مىبرد، تا با من فساد كند و نيز شوهرم به سه طلاق من سوگند خورده است كه اگر شبى از خانه غايب شوم طلاق من داده باشد. اكنون هم از بهشت برآيم[٢] و هم از شوهر و كدبانويى[٣].» و مىگريست و هيچكس به فرياد آن زن نمىرسيد؛ كه آن امير بس محتشم و گردنكش بود و پنج هزار[٤] سوار داشت و هيچكس با او سخن نمىتوانست [٥٤ ب] گفت.
من لختى بانگ برداشتم. سود نداشت و آن زن را به سراى خود برد. مرا حميّت دين بجنبيد. بىصبر گشتم. رفتم و پيرمردى و كدخدايى چند را جمع كردم و به در سراى امير شديم و بانگ برآورديم كه، «مسلمانى نيست كه در شهر در قرب خليفه زنى را به جبر و مكابره از راه بگيرند و به خانه برند و با او فساد كنند؟ اگر اين زن را به سلامت بيرون فرستيد بهتر، و اگرنه هماكنون به درگاه امير المؤمنين معتصم روم و حال خود گويم و تظلّم كنم.»
امير چون اين از ما شنيد، از سراى خويش بيرون آمد، چوبى[٥] در دست، يكى را سر شكست و يكى را دست و يكى را پاى. چون چنان ديديم، همه بگريختيم.
وقت نماز شام بود؛ نماز شام و خفتن كردم و به جامه خواب رفتم و پهلو بر زمين نهادم تا بخسبم. از اين غبن[٦] و رنج مرا خواب نمىآمد تا نصفى از شب بگذشت و من در فكر مانده بودم، تا در انديشه من گذشت كه اگر آن زن شبى غايب باشد، مطلّقه خواهد بود. و من شنيدهام كه بنگخوارگان[٧] چون مست شوند به خواب روند، و چون هشيار
[١] - اينجا به معنى« قهر و غلبه» است.
[٢] - برآمدن در اينجا به معنى« محروم شدن و بازماندن» است.
[٣] - از« اكنون هم از بهشت ...» در سياستنامه چاپ اقبال مذكور است ولى در چاپ هيوبرت دارك نيست.
[٤] - در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك:« ده هزار.»
[٥] - در چاپ اقبال، ص ٦٦:« دبوسى». اينجا دبوس به معنى چوبدستى ستبرى است كه سر آن كلفت باشد.
[٦] - غبن در اينجا به معنى« افسوس و دريغ» است. در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك و اقبال، هردو،« غيرت» ضبط شده است.
[٧] - در سياستنامه، تصحيح هيوبرت دارك و اقبال:« سيكىخوارگان» كه به معنى« شرابخوارگان» است.