روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٣ - فصل اول در ذكر فضيلت عدل
و سخنان آن حضرت در اين باب بسيار است، جهت اختصار به اين قدر اكتفا [نمود][١] و در اين باب بعضى از سخنان حكما و ملوك نيز در مباحث آينده خواهد آمد.
و حقيقت عدالت به آن تحقّق مىيابد كه پادشاه از حال رعايا غافل نباشد و [از] آنچه در اطراف و جوانب ملك او واقع شود خبردار باشد، و اگر ظالمى بر مظلومى ستمى كرده باشد و حقّى از او بازستده باشد، بايد كه پادشاه آن حقّ را از آن ظالم گرفته به مستحقّ رساند و آن ظالم را موافق قانون حقّ تنبيهى نمايد، تا باعث عبرت ديگران شود كه اگر پادشاه به همين اكتفا كند كه حقّ را از ظالم گرفته به مظلوم رساند و در مقابل مكافاتى به عمل نياورد، ظالمان جرئت بههم رسانند و ظلم كنند و با خود گويند كه، اگر پادشاه بر ظلم ما اطّلاع يافت و در مقام تدارك درآمد بيش از آن نخواهد كرد كه آن حقّ را از ما گرفته به صاحب [ش] خواهد داد، و اگر خبردار نشد، ما به مطلب خود رسيدهايم.
بلكه بايد كه پادشاه چون بر ظلم ظالم مطّلع شود، تنبيهى كه مصلحت شرعى و ملكى تقاضا كند بهجا آورد، همچنانكه نوشيروان با عامل آذربايجان بهجا آورد، و بايد كه ظالم را از منصب عزل نمايد و او را از نظر اعتبار بيندازد و به او توجّه و التفات نكند، همچنانكه عبد اللّه بن طاهر[٢] با برادرزاده خود كرد.
و حكايت نوشيروان چنان است كه هيجده ساله بود كه بر تخت سلطنت نشست و امرا و حشم و اركان دولت خود را بر عدل و انصاف تحريص فرمود، و ايشان را وصيّت كرد كه اگر كسى بر ديگرى ظلم كند و تعدّى رساند، البته از وى درنگذرانم و او را سياست كنم. و ليكن امرا و حشم در ايّام قباد ظلم مىكردند و بر آن عادت كرده بودند و ترك آن نمىكردند، تا وقتى كه اميرى بر ولايت آذربايجان والى بود بر پيرزنى ظلمى كرده بود و ملك آن پيرزن به زور از او بستده و آن زن به شكوه به درگاه نوشيروان آمد و بر رهگذر او بايستاده تا نوشيروان بر او بگذشت؛ ضعيفه شكايت كرد. انوشيروان اشاره
[١] - از مر افزوده شد.
[٢] - وى از جانب مأمون حكومت خراسان يافت و علاوه بر اين منصب، رسيدگى به امور جنگى و رياست شرطه و حكومت سواد و رى و كرمان و طبرستان نيز با او بود. عبد اللّه به سال ٢٣٠ ق. در زمان خلافت واثق وفات يافت.
روضة الصّفا، مجلد دوم، ص ٥٣٥.