جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦١ - غزل ١٠٢ رواق منظر جشم من آشيانه توست
|
بر سر آنم كه گر ز دست بر آيد |
دست به كارى زنم كه غُصّه سر آيد |
|
|
خلوتِ دل نيست جاىِ صُحبتِ اغيار |
ديو چو بيرون رود، فرشته در آيد[١] |
|
|
به لطف خال و خط از عارفان ربودى دل |
لطيفههاى عَجَب زير دام و دانه توست |
|
محبوبا! با طراوت جمال زيبايت، عاشقان عارفت را به دام خويش گرفتار نمودى، كنايه از اينكه: چه بسيار نكته هايى از جمال و كمال خود را كه در مظهريّت مظاهرت آشكار نمودهاى، تا با اين روش آنان را به حسن خود و ملكوتشان راهنمايى كنى؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٢]: (براستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز، نشانههاى روشنى براى خردمندان مى باشد.- نيز: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[٣]: (بزودى نشانههاى آشكار خويش را در آفاق و نواحى [جهان] و در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد، تا براى آنان روشن گردد كه همانا تنها حقّ اوست، آيا براى [حق بودن] پروردگارت همين بس نيست كه بر هر چيزى پيدا و حاضر است؟!) بخواهد بگويد:
|
ساقى! به نورِ باده بر افروز جامِ ما |
مطرب! بگو، كه كارِ جهان شد به كام ما |
|
|
ما در پياله عكسِ رُخِ يار ديدهايم |
اى بىخبر زِ لذّتِ شُربِ مدام ما! |
|
|
چندان بود كرشمه و نازِ سهى قدان |
كآيد به جلوه سروِ صنوبر خرام ما[٤] |
|
|
دلت به وصل گل اى بلبل چمن! خوش باد |
كه در چمن، همه گلبانگِ عاشقانه توست |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤٦، ص ١٣٢.
[٢] - آل عمران: ١٩٠.
[٣] - فصّلت: ٥٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤، ص ٤٠.