جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٨٩ ساقىام خضر است و مى، آب حيات
ابيات اين غزل رَجَزهاى عاشقانه اى است كه خواجه در اشتياق ديدار حضرت جانان سروده، و با كنايات در بياناتش از او تقاضاى وصال و مشاهدهاش را نموده.
مىگويد:
|
ساقىام خضر است و مِىْ، آبِ حيات |
توبه از مِىْ چون كنم، هيهات! هات |
|
زاهدا! حال كه محبوب، ساقى است و خود آب حياتم مى بخشد، كه: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»[١]: (و پروردگارشان شراب و نوشيدن پاكيزه كننده اى را به آنان نوشانيد.- نيز: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»[٢]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هرگاه رسول [خدا] شما را به آنچه [مايه] زندگانىتان مى باشد، بخواند، [دعوت] خدا و رسول را پذيرا باشيد. و بدانيد كه بىگمان خداوند ميان انسان و قلبش حايل است، و محقّقاً تنها به سوى او گرد آمده و برانگيخته خواهيد شد.) چرا امتناع از گرفتن آن نمايم و دعوت او را استجابت نكنم، و از اختيار نمودنش توبه نمايم؟ با آنكه خود فرموده: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٣]: (پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خويش را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد.) و به گفته خواجه در جايى:
[١] - انسان: ٢١.
[٢] - انفال: ٢٤.
[٣] - روم: ٣٠.