جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٢ - غزل ٧٩ تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است
خلاصه بخواهد با اين بيان بگويد:
٧١١
«إلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤيَتِكَ. إلهى! نَفْسٌ أعْزَزْتَها بِتَوحيدِكَ، كَيْفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِكَ؟!»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند و مشتاقان خود را از مشاهده جمال نيكويت محجوب مگردان. بارالها! نفسى را كه با توحيدت گرامى داشتى، چگونه با پستى هجرانت خوار مى گردانى؟- بگويد:
|
اى خسرو خوبان! نظرى سوى گدا كن |
رحمى به من سوخته بىسر و پا كن |
|
|
دردِ دل درويش و تمنّاى نگاهى |
زآن چشم سيَه مست، به يك غمزه دوا كن |
|
|
اى سروِ چمان! از چمن و باغ زمانى |
بخرام دراين بزم و دو صد جامه، قبا كن[٢] |
|
|
چشم جادوى تو خود، عين سوادِ سِحْر است |
اين قدر هست كه اين نسخه سقيم افتاده است |
|
معشوقا! چشم و جمال و جذبههاى آن، در كشش و كُشتن عاشقانت جادو مىكند، و همچون سياهى سحرگاهان است كه در پس آن سفيدى صبح طلوع مىكند. علاوه با خمارين بودنش در نابودى و جذب عاشقان به جمالت مهارت خاصى دارد. باز بخواهد بگويد:
|
مدامم مست مى دارد، نسيم جَعدِ گيسويت |
خرابم مى كند هر دم، فريب چشم جادويت |
|
|
پس از چندين شكيبايى، شبى يارب! توان ديدن؟ |
كه شمعِ ديده افروزم، در محرابِ ابرويت[٣] |
|
و بگويد:.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٤، ص ٣٣٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٥، ص ١٠٧.