جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧١ - غزل ٦٦ حال دل با تو گفتنم هوس است
در غنچه طبيعتم مستور داشته و هنوز خود را نشناختهام، امشب مددى كنيد تا پرده از رخسار مظهريّتم برداشته شود و سحرگاهان گل وجودم شكفته گردد و به شناسايى خويش راه يابم؛ كه:
٥٤٥
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[١]: (هركس نفس خويش را شناخت، پروردگارش را نيز شناخته است.- يا:
٦٤٦
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، تَجَرَّدَ.»
[٢]: (هركس خود را شناخت، مجرّد و پيراسته [از عالم طبيعت] مىگردد.- به گفته خواجه در جايى:
|
هر كه شد مَحْرمِ دل، در حرم يار بماند |
وآن كه اين كار ندانست، در انكار بماند |
|
|
اگر از پرده برون شد دلِ من، عيب مكن |
شكر ايزد! كه نه در پرده پندار بماند |
|
|
داشتم دلقى و صد عيبِ مرا مى پوشيد |
خرقه، رهنِ مى و مطرب شد و زُنّار بماند |
|
|
جز دلم كو ز ازل تا به ابد عاشق اوست |
جاودان، كس نشنيدم كه دراين كار بماند[٣] |
|
|
از براىِ شَرَف به نوكِ مُژه |
خاكِ راهِ تو، رُفتنم هوس است |
|
محبوبا! آرزويم اين است كه امشب مرا به بندگى خود بپذيرى تا به غرض غايى از خلقتم دست يابم؛ كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»[٤]: (و جنّ و انسانها را نيافريدم، جز براى آنكه مرا بپرستند.- سر عبوديّت به خاك آستانت بسايم.
كنايه از اينكه: شرف و بزرگى هر بنده اى در عبوديّت حقيقى اوست، و آن تحقّق نمىيابد مگر آنكه حضرت محبوب او را مخاطب به خطاب «عَبْدى» بفرمايد؛ كه:
«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا»[٥]: (پاك و منزّه است خداوندى كه بندهاش را شبانه روانه ساخت.- يا: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِهِ الْكِتابَ»[٦]: (سپاس خدايى را كه كتاب را بر.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّفس، ص ٣٨٧.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب النّفس، ص ٣٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٣، ص ٢١٠.
[٤] - ذاريات: ٥٦.
[٥] - إسراء: ١.
[٦] - كهف: ١.