جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٩ - غزل ٦٦ حال دل با تو گفتنم هوس است
|
دردِ دل درويش و تمنّاىِ نگاهى |
زآن چشمِ سِيَهْ، مَسْت به يك غمزه دوا كن |
|
|
اى سرو چمان! از چمن و باغ زمانى |
بخرام در اين بزم و دو صد جامه قبا كن |
|
|
شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند |
اى دوست! بيا رحم به تنهايىِ ما كن[١] |
|
|
طمعِ خام بين، كه قصّه فاش |
از رقيبان، نهفتنم هوس است |
|
محبوبا! براى آنان كه عاشقىام را به تو مى دانند پرواضح است كه امشب براى چه چيز با ناله و افغان گريهام درب خانه تو را مى كوبم؛ با اين وجود،
|
طمع خام بين، كه قصّه فاش |
از رقيبان نهفتم هوس است |
|
بخواهد بگويد: بگذار مرا مقصود در اين شب حاصل شود، هركس هرچه مىخواهد بگويد. چنانكه در جايى مى گويد:
|
بود آيا كه دَرِ ميكده ها بگشايند |
گره از كارِ فروبسته ما بگشايند |
|
|
اگر از بَهْرِ دلِ زاهد خودبين بستند |
دل قوى دار كه از بَهْرِ خدا بگشايند |
|
|
به صفاىِ دلِ رندانِ صبوحى زدگان |
بس دَرِ بسته، به مفتاحِ دعا بگشايند[٢] |
|
|
شبِ قَدْرى چنين عزيز و شريف |
با تو تا روز، خُفتنم هوس است |
|
معشوقا! آرزوى من اين است كه امشب برايم جلوه نمايى و به مشاهده «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[٣]: (بهتر از هزار ماه است.- نيز: «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»[٤]: (آن شب تا دميدن سپيده دم، سلامت است) نايل گردم، و شرافت اين شب با ديدار تو بر من آشكار گردد، و تا سحرگاهان با آن بسر برم؛ امّا نمى دانم توام به خود راه مى دهى يا.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٤، ص ٣٣٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٦، ص ١٢٥.
[٣] - قدر: ٣.
[٤] - قدر: ٥.