جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٥ - غزل ٦٥ جز آستان توام در جهان پناهى نيست
٦٩٥
ألْمَحْشُوَّةُ بِالْآفاتِ، ألْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ.»
[١]: (معبودا! ما را در خانهاى [دنيا] منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود درآويخته است؛ لذا از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا آن جويندگانش را نابود، و ساكنانش را از بين مى برد، [خانهاى] كه آكنده از آفتها و آسيبها و گزندها، و انباشته به مصايب و گرفتاريهاست.)
|
خزينه دل حافظ، به زلف و خال مده |
كه كارهاى چنين، حَدِّ هر سياهى نيست |
|
محبوبا! دلم را كه گنجينه محبّت و عشق خود قرار دادهاى، به دست خواطر و كثرات و مظاهر عالم طبيعت- كه در ظاهر دلربايند- مسپار، زيرا از مشاهده ملكوتشان باز مى دارند؛ كه: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها، لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً»[٢]: (همانا ما [تمام] آنچه را كه بر روى زمين است زينت و آرايش آن قرار دادهايم، تا آنان را بيازماييم كه كداميك نيكو كردارترند. و براستى كه ما [تمام] آنچه را كه بر روى آن قرار دارد، هموار و بىگياه خواهيم نمود.- نيز: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ»[٣]: (آگاه باشيد كه زندگانى دنيا بازى [كودكانه] و كار بىهدف و زينت و پيرايشى بيش نيست.).
يارىام فرما تا از آزمايش موفّق بيرون آيم، و تو را از طريق آنها بيابم، و پس از «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»[٤]: (من هرگز غروب كنندگان و نابود شوندگان را دوست ندارم.)، «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[٥]: (روى و تمام.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤: ص ١٥٢.
[٢] - كهف: ٧ و ٨.
[٣] - حديد: ٢٠.
[٤] - انعام: ٧٦.
[٥] - انعام: ٧٩.