جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠ - غزل ٦٤ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت!
خويش ناديده گرفت و به آن توجّه ننمود، من چگونه تنها به آن عنايت داشته باشم و از مقام تعليم اسماء و خلافت خويش با عبادات و تقواىِ لبّى بهرهمند نگردم. به گفته خواجه در جايى:
|
من دوستدارِ روى خوش و موىِ دلكشم |
مدهوشِ چشم مست و مىِ صاف بىغشم |
|
|
من آدم بهشتىام امّا در اين سفر |
حالى اسيرِ عشقِ جوانان مَهْوَشم |
|
|
بخت ار مدد كند كه كشم رَخْت سوىِ دوست |
گيسوىِ حور، گَرْد فشاند ز مَفْرَشم[١] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
در عيشِ نقد كوش، كه چون آبخور نماند |
آدم بهشت روضه دار السّلام را[٢] |
|
|
بر عمل تكيه مكن خواجه! كه در روز ازل |
تو چه دانى قلمِ صُنع، به نامت چه نوشت |
|
آرى، بشر از راه عبادت و بندگى حضرت محبوب، به قرب ذاتى و اسماء و صفاتى او نايل مى گردد؛ كه:
٦٢٥
«ما تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدٌ بِشَىْ ءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ؛ فَإذا أحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ، وَلِسانُهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها.»
[٣]: (هيچ بنده اى به چيزى دوست داشتنى تر از آنچه بر او واجب نمودهام، به من نزديكى نجست، براستى كه او با اعمال مستحبّ به سوى من نزديكى مى جويد تا اينكه او را به دوستى مى گيرم؛ پس هرگاه دوستدار او شدم، گوش او مى شوم كه بدان مى شنود، و چشم او كه بدان مى بيند، و زبانش كه بدان سخن مى گويد، و دستش كه بدان مى گيرد.).
ولى نبايد برعمل خويش تكيه كند؛ زيرا عمل به تنهايى نمى تواند او را به حق سبحانه واصل گرداند. اخلاص در عمل است كه بنده را به كمال نايل مى سازد، و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٠، ص ٣٢٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩، ص ٤٤.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢.