جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٠ - غزل ١١٨ ببين هلال محرم، بخواه ساغر راح
بكوش تا به مقصد عالى انسانيّت نايل شوى[١] و از «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»[٢]: (به آنان كتاب [خدا] و حكمت [و سخنان ريشهدار] مىآموزد.) بهرهمند گردى. به گفته خواجه در جايى:
|
بزن بر اوجِ فَلَك، حاليا سرادقِ عشق |
كه خود بَرَد اجَلت، ناگهان به تيره مُغاك |
|
|
مخور دريغ وبخور مِىْ، به شاهد و دَف وچنگ |
كه بىدريغ زَنَد، روزگار، تيغِ هلاك[٣] |
|
نه تنها بكوش كه:
|
به بوىِ صبح چو حافظ، شبى به روزآور |
كه بشكفد گُل عيشت، ز شعله مصباح |
|
براى رسيدن به تنها آرزويت، كه ديدار دوست مى باشد، شبى را تا صبح بسر كن، تا شايد نفحات و تجلّيات صبحگاهى معشوق بنوازدت، و از اين رهگذر، روزگار عيشت شكفته گردد، و نورى در دلت پيدا شود، و از مظاهر عالم طبيعت به نور حقيقت و ملكوتشان راه يابى؛ كه: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ، الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ، الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ، يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ، لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ، يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ، وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، نُورٌ عَلى نُورٍ، يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٤]: (مَثَل نور خداوند همانند چراغدان و قنديلى است كه چراغى در آن وجود دارد [و] آن چراغ در [درون] شيشهاى است، [و] آن شيشه گويى كه ستاره اى درخشنده بسان مرواريد است، آن [چراغ] به واسطه [روغن گرفته شده از] درخت مبارك و فرخنده زيتون كه نه شرقى و نه غربى است [بلكه در جايى مى رويد كه در تمام طول روز از نور بهره مى برد، به گونه اى كه] نزديك است كه روغنش نور افشانى كند، اگرچه آتشى بدان نرسيده باشد، [نور شيشه] نورى.
[١] - زيرا شاه شجاع مزاحم اهل دل نبوده است.
[٢] - جمعه: ٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٧، ص ٢٧٦.
[٤] - نور: ٣٥.