جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥ - غزل ٦٤ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت!
خواجه در ابيات اين غزل خطابش با زاهد مى باشد. اعتراض زاهد به عارف و عارف به زاهد، به حساب مرتبه نازله و رفيعه ايمان آن دو است وگرنه هر دو در حد مرتبه ايمانى خود محترمند. مىگويد:
|
عيبِ رندان مكن اى زاهدِ پاكيزه سرشت! |
كه گناه دگرى، بر تو نخواهند نوشت |
|
|
من اگر نيكم اگر بد، تو برو خود را باش |
هركسى آن دِرْوَدَ عاقبِ كار، كه كشت |
|
اى زاهدى كه طينتت پاكيزه است، و تنها اعمال و حسناتت را به طمع رسيدن به نعمتهاى اخروى انجام مى دهى! كه:
٥١٢
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ- تَبارَكَ وَتَعالى- طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الْاجْرآءِ.»
[١]: (گروهى خداوند- تبارك و تعالى- را به خاطر رسيدن به پاداش نيكو مى پرستند، پس اين گونه عبادت، پرستش مزدبگيران است.) از ما رندان كه كارهاى خود را به جهت دوست داشتن حضرت محبوب انجام مى دهيم و از دنيا و آخرت چشم پوشيدهايم، عيب مگير. اگر اين نزد تو گناه است، «برو خود را باش» كه بدى ما به تو زيانى نمى رساند؛ زيرا هر كسى كاشته خود را درو مى كند كه:
٥١٣
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهِ- عَزَّوَجلَّ- حُبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الْأحْرارِ، وَ هَى أفْضَلُ الْعِبادَةِ.»
[٢]: (گروهى خداوند- عزّ وجلّ-.
[١] - وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٥، از روايت ٢.
[٢] - وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٥، از روايت ٢.