جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٩ - غزل ١٠٩ امروز، شاه انجمن دلبران يكى است
از اين غزل بر مى آيد: كه براى خواجه مشاهده خاصّى از حضرت محبوب روى داده، به بيان آن پرداخته. مىگويد:
|
امروز، شاهِ انجمنِ دلبران يكى است |
دلبر اگر هزار بُوَد، دلْ بَرِ آن يكى است |
|
محبوبا! اگر در گذشته هريك از مظاهر عالَم به طريقى از من دلربايى مى كردند، و مرا به صفتى و يا كمالى از كمالاتت توجّه مى دادند، امروز كه برايم پرده از حقيقت آنها برداشته شد و ملكوتشان بر من آشكار شد، و به ديدارت (با ديده دل) نايل آمدم، تنها دلرباينده تو را مى بينم؛ كه:
٧٥٧
«وَأنْتَ الَّذى لا إلهَ غَيْرُكَ، تَعَرَّفْتَ لِكُلّ شَىْ ءٍ، فَما جَهِلَكَ شَىْ ءٌ، وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىّ فى كُلّ شَى ءٍ، فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى كُلّ شَىْ ءٍ، وَأنْتَ الظّاهِرُ لِكُلّ شَىْ ءٍ»
[١]: (و تويى كه معبودى جز تو نيست، خود را به همه اشياء شناساندى، پس هيچ چيز به تو جاهل نماند و تويى كه خويش را در همه چيز به من شناساندى، پس تو را آشكار و هويدا در هر چيز ديدم، و تويى آشكار و پيدا براى هر چيز.- به گفته خواجه در جايى:
|
صفاىِ خلوتِ خاطر، از آن شَمْعِ چِگِل بينم |
فروغِ چشم و نورِ دل، از آن ماه خُتَن دارم |
|
|
شرابى خوشگوارم هست و يارى چون نگارم هست |
ندارد هيچكس بارى، چنين عيشى كه من دارم |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.