جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٧ - غزل ١٠٨ مدتى شد كآتش سوداى او در جان ماست
بود؛ كه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[١]: (و [به يادآور] هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم [٧] نسل و ذريّه آنان را بر گرفته و ايشان را بر خويش گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم.)، و به مشاهده جمالش نايل نگشته بوديم، و: «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (آرى، گواهى مى دهيم.) نمىگفتيم، تا پايان زندگى اين عالم، بى بهره از ديدار و عشق ورزى به وى بوديم.
حال كه اى خواجه! از اين نعمت برخوردار گشتهاى، شاكر آن باش و بگو:
٨٤١
«إلهى! تَصاغَرَ عِنْدَ تَعاظُمِ آلائِكَ شُكْرى، وَتَضائَلَ فى جَنْبِ إكرامِكَ إيّاىَ ثَنائى وَنَشرى، جَلَّلَتْنى نِعَمُكَ مِنْ أنوارِ الإيمانِ حُلَلًا، وَضَرَبَتْ عَلَىَّ لَطائِفُ بِرِّكَ مِنَ الْعِزّ كُلَلًا، وَقَلَّدَتْنى مِنَنُكَ قلائِدَ لا تُحَلُّ، وَطَوَّقَتْنى أطْواقاً لا تُفَلُّ»
[٣]: (معبودا! در نزد شكوه و بزرگى نعمتهايت شكر و سپاسگزارىام خُرد، و در كنار اكرام و بزرگوارىات به من، مدح و ثنا و نشر [و پخش و گسترانيدن و بازگو نمودن عنايتهايت به وسيله] من كوچك است. نعمتهاى تو جامههاى فاخر و گرانبهايى از انوار ايمان به من پوشانده، و نيكيهاى ظريفت سرا پرده هايى از عزّت و سر افرازى براى من بر افراشته، و بخششهايت گلوبندهايى ناگشودنى به گردنم آويخته، و گردنبندهايى ناگسستنى و ناشكستنى به گردنم بسته است.- به گفته خواجه در جايى:
|
شكّرِ شُكر، به شُكرانه بيفشان حافظ! |
كه نگارِ خوشِ شيرينْ حَرَكاتم دادند[٤] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
شكر ايزد كه به اقبالِ كُله گوشه گُل |
نخوتِ باد دى و شوكتِ خار آخر شد |
|
|
در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را |
شكر، كان محنتِ بىحدّ و شمار آخِر شد[٥] |
|
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٣، ص ١٥٠.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٢، ص ١٧٠.