جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٦ - غزل ١٠٨ مدتى شد كآتش سوداى او در جان ماست
اين همان دين استوار است.- زراره مى گويد: از حضرت صادق از آيه شريفه «حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ»: (در حالى كه تنها به خدا گرايش داريد و بدو شرك نمى ورزيد.) سؤال كردم. حضرت فرمود:
٨٣٩
«هِىَ الْفِطْرَةُ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها، فَطَرَ اللّهُ الُخَلْقَ عَلى مَعْرِفَتِهِ»
[١]: ( [مقصود از] آن، همان فطرت و سرشتى است كه خداوند مردم را بر آن آفريده، خداوند مردمان را بر شناسايى خود سرشته است.) البته كسى توجّه به اين امر مىتواند داشته باشد كه به شهود حضرتش نايل گرديده باشد؛ كه:
٨٤٠
«أنْتَ الَّذى أشَرَقْتَ الأنْوارَ فى قُلُوبِ أولِيائِكَ، حَتّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوك [وَجَدُوكَ]، وَأنْتَ الَّذى أزَلْتَ الأغْيارَ عَنْ قُلُوبِ أحِبّائِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ، وَلَمْ يَلْجَئُوا إلى غَيْرِكَ، أنْتَ المُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أوْحَشَتْهُمُ الْعوالِمُ، وَأنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمْ الْمَعالِمُ.»
[٢]: (تويى كه انوار را در دل اوليائت تابانيدى تا به مقام معرفت و شناسايى و توحيدت نائل آمدند؛ [يا: تو را يافتند]، و تويى كه اغيار را از دل دوستانت زدودى، تا اينكه غير تو را به دوستى نگرفته و به غير تو پناه نبردند، تويى يار و مونس آنان آنگاه كه عالَمها به وحشتشان انداخت، و تو بودى كه ايشان را هدايت نمودى انگاه كه نشانه ها بر آنان روشن گشت.).
مخفى نماند كه خواجه نمى خواهد بگويد: ما ديگر به احكام ظاهرى نيازى نداريم؛ زيرا ممكن نيست كسى به حقيقت راه يابد، ولى به ظواهرى كه منطبق با حقايق باطنى است عمل بنمايد. اين ا نبياء- :- و نبىّ گرامى ٦ و اوصيائش : هستند كه در عين توجّه به فطرت، احكام ظاهرى را در نهايت دقت انجام مى دادند.
|
حافظا! تا روز آخِر، شكرِ اين نعمت گذار |
كان صَنَم از روزِ اوّل، داروىِ درمان ماست |
|
بخواهد بگويد: اگر حضرت محبوب آتش عشق خود را از ازَل در ما نيافروخته.
[١] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٣٧٩، روايت ١٢.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.