جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٣ - غزل ١٠٨ مدتى شد كآتش سوداى او در جان ماست
عمل صالح و شايسته اى انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، بى گمان ما او را به زندگانى پاكيزه اى زنده گردانيده، و مسلّماً پاداش او را به بهتر از آنچه انجام مى دهند، به آنان عطا خواهيم نمود.- هر كه را كه به نور خود راهنما گردد، نور خورشيد ارزشى در نزد او نخواهد داشت؛ كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[١]: (خداوند نور آسمانها و زمين است ... خداوند هركس را بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.) و نيز: «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً، فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[٢]: (هركس را كه خداوند نورى براى او قرار نداده، نور و روشنايى نخواهد داشت.- همچنين: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ، فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ ...»[٣]: (پس آيا كسى كه خداوند سينهاش را براى [پذيرش] اسلام گشاده، كه در نتيجه نورى از جانب پروردگارش [شامل حال وى] شده است ...) خلاصه خواجه بخواهد با اين بيان، تقاضاى آب حيات و نورانيّت معنوى را از وى كرده باشد.
|
تا «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى» شنيدم، شد يقين |
بر من اين معنا كه ما ز آنِ وى و او زآنِ ماست |
|
از آن هنگام كه: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»\*[٤]: (و از روح خويش در او دميدم.) را شنيدم، دريافتم كه ما هرچه داريم از فعل و صفت و ذات، به او داريم، و او همه چيز ماست، و اگر او با ما و محيط به ما نبود هيچ نداشتيم، كه: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى، شَهِدْنا؛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ: إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ»[٥]: (و ايشان را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند بله گواهى مى دهيم، [تا مبادا] در روز قيامت بگوييد كه: ما از اين غافل و بىخبر بوديم.- نيز:
٨٣٥
«أفْضَلُ الْمَعْرِفَةِ مَعْرِفَةُ
[١] - نور: ٣٥.
[٢] - نور: ٤.
[٣] - زمر: ٢٢.
[٤] - حجر: ٢٩ و ص: ٧٢.
[٥] - اعراب: ١٧٢.