جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٦ - غزل ١٠٠ روشن از پرتو رويت، نظرى نيست كه نيست
باشم، بپرستم.) پرسيد: او را چگونه ديدى؟ براى ما توصيف كن. فرمود:
٧٥٤
«وَيْلَكَ، لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الأبصارِ، وَلكِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الإيمانِ ...»
[١]: (واى بر تو! چشمها با مشاهده و ديد ديدگان او را نمى بينند، بلكه دلها با ايمان حقيقىشان او را مى بينند.- به گفته خواجه در جايى:
|
گُل در بَرْ و مِىْ در كف و معشوقه به كام است |
سلطان جهانم به چنين روز غلام است |
|
|
گو: شمع ميآريد در اين جمع كه امشب |
در مجلس ما ماهِ رُخ دوست تمام است |
|
|
در مجلس ما عطر ميآميز كه جان را |
هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشام است[٢] |
|
امّا با اين وجود، هرگز كسى نيست كه تو را از ملكوت كثرات مشاهده نكند (فرق ميان صاحب نظران و ديگران اين است كه آنها توجّه به توجّهشان دارند، و اينان ندارند)؛ كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟! أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ، أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ.»[٣]: (بزودى نشانههاى آشكار، خويش را در آفاق و نواحى [جهان] و در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد، تا روشن گردد كه تنها حقّ اوست. آيا براى [آشكار بودن] پروردگارت همين بس نيست كه همانا او بر هر چيزى پيدا و حاضر است. آگاه باش! كه بىگمان آنان از ملاقات پروردگارشان در شكّ و دو دلى قرار دارند. هان! مسلّماً او به هر چيز احاطه دارد.) مگر مى شود او مشهود بر هر شيى و محيط بر هر چيز باشد و كسى او را نبيند (با ديده دل)؟! در جايى مى گويد:.
[١] - بحار الانوار، ج ٤، ص ٢٧، روايت ٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٦، ص ٧٥.
[٣] - فصّلت: ٥٣ و ٥٤.