جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٥ - غزل ١٠٠ روشن از پرتو رويت، نظرى نيست كه نيست
بنده و برده به سوى خداوند مهربان مى آيند.- نيز:
٧٥٢
«وَأنْتَ الَّذى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ الشَّمْسِ وَدَوِىُّ الماء وَحفيفُ الشَّجَرِ، يا اللّهُ! لا شريكَ لَكَ.»
[١]: (و تنها تويى كه سياهى و تاريكى شب و روشنايى روز و پرتو ماه و فروغ خورشيد و صداى آب و درخت در برابرت سجده و كُرنش مى نمايند. اى خدا! شريكى بر تو نيست.).
خواجه هم مى گويد: محبوبا! «روشن از پرتوى رويت ...» در جايى مى گويد:
|
مَردُمِ ديده ما جز به رُخت ناظر نيست |
دلِ سر گشته ما غير تو را ذاكر نيست |
|
|
سَر پيوندِ تو تنها، نه دلِ حافظ راست |
كيست آن كش سَرِ پيوند تو در خاطر نيست؟![٢] |
|
و نيز مى گويد:
|
كس نيست كه افتاده آن زُلفِ دو تا نيست |
در رهگذرى نيست كه دامى ز بلا نيست |
|
|
چون چشم تو دل مى برد از گوشه نشينان |
دنبال تو بودن، گنه از جانب ما نيست |
|
|
در صومعه زاهد و در خلوتِ صوفى |
جز گوشه ابروى تو، محرابِ دعا نيست[٣] |
|
لذا باز مى گويد:
|
ناظرِ روى تو صاحب نظرانند، ولى |
سِرّ گيسوىِ تو، در هيچ سرى نيست كه نيست |
|
معشوقا! تنها صاحب نظران (انبياء و اولياء : و يا برجستگان از تابعين آنها- آنان كه مورد نظر تو قرار گرفتهاند، با ديده دل مشاهدهات مى كنند ذعلب از اميرالمؤمنين ٧ پرسيد: آيا پروردگارت را ديدهاى؟ فرمود:
واى بر تو!
٧٥٣
«لَمْ أكُنْ بِالَّذى أعْبُدُ رَبّاً لَمْ أرَهُ.»
: (من كسى نيستم كه پروردگارى را كه نديده.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٥٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٦، ص ١٠٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠١، ص ١٠٤.