جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٠ - غزل ٩٩ خمى كه ابروى شوخ تو در كمان انداخت
بخواهد بگويد: سابقه انس و الفت بين من و دوست پيش از خلقت دو عالم بوده است. حال چگونه ممكن است نصيبه ازلى را از خود بشويم؟ ناچار با مِىِ لعل، خرقه عالم طبيعتم را خواهم شست، تا نقش الفت و محبّتم به وى ظاهر شود.
ممكن است منظور از «دو عالم» عالم مادّه و عال برزخ يا عالم دنيا و آخرت باشد نه خلقت تمثّلات نورى؛ زيرا اخذ ميثاق، در عالم خلقت نورى واقع شده مگر اينكه بيان استاد- رضوان اللّه تعلى عليه- را بگوييم كه در توضيح اين بيت فرمودند:
منظور بودن رسم، الفت ما با حضرت حق به حساب اسماء و صفات باشد، و مرجع اخذ ميثاق در عهد ازل هم به اين معنى باز مى گردد كه فرمود: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ»[١] و نيز
١٤٣٢
«كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً [خَفِيّاً]، فَأَحْبَبْتُ أنْ أعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكْ اعْرَفَ»
[٢]: (من گنجى پنهان بودم خواستم كه شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم [و ايشان مرا بشناسند]) فَتَأَمَّلْ.
|
من از ورع، مىو مطرب نديدمى هرگز |
هواىِ مغبچگانم در اين و آن انداخت |
|
عمرى به ورع و زهد خشك پرداختم و نتيجه اى از آن نگرفتم و به مشاهدات و تجلّيات طرب آورنده دوست راه نيافتم، سر انجام هواى كوى يار و ديدار جمال او به وصالم نايل ساخت. اشاره با اينكه: افسوس! امروزم محروم و به هجرانش مبتلا ساخته، بخواهد بگويد:
|
ما ز ياران چشمِ يارى داشتيم |
خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم |
|
|
تا درخت دوستى كِىْ بر دهد |
حاليا رفتيم و تخمى كاشتيم |
|
|
گفتگو، آيينِ درويشى نبود |
ورنه با تو ماجراها داشتيم |
|
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - بحار الانوار، ج ٨٧، ص ٣٤٤.