جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٨ - غزل ٩٨ هر آن خجسته نظر، كز پى سعادت رفت
مشاهده نمايد، و به اسرارى كه در آن تماشاگاه، ديده (با ديده دل) آگاه شود، كه پيمانه اى از شراب مشاهداتى را كه دُرد كشان در اين جهان نوشيدهاند، بنوشد؛ و هنگامى آن برايش حاصل مى شود، كه به مراقبه شديد حضرت معشوق بپردازد و همواره رضا و خشنودىاش را طالب باشد؛ كه:
٧٤٠
«فَمَنْ عَمِلَ بِرضاىْ، الزِمُهُ ثَلاثَ خِصالِ: ..
وَأسْمِعُهُ كَلامى وَكَلامَ مَلائِكَتى، وَاعَرّفُهُ سِرّىَ الّذى سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقى.»
[١]: (پس هر كسى به خشنودى من عمل كند [و اعمالش بر اساس رضاى من باشد]، سه خصلت همراه او نموده [و بدو عنايت مى كنم]: ... و كلام خود و سخن فرشتگانم را به او مى شنوانم، و راز [ويژه] خويش را كه از آفريدگانم مستور داشتهام، به او مى شناسانم.).
و ممكن است منظور خواجه از «دُرد كشان»، انبياء و اوصياء (عليهم السّلام) باشد [زيرا آنان از شراب ته نشين و صاف مشاهدات برخودارند] بخواهد بگويد:
سالك راهى كه ازَلش را فراموش نموده بود، در اثر تبعيّت از آن بزرگواران و راهنماييهايشان ديگر بار در اين عالم با آن آشنايى حاصل نمود و بدان راه يافت در جايى در تقاضاى اين معنى از آن بزرگواران مى گويد:
|
اى صبا! نكهتى از خاك درِ يار بيار |
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار |
|
|
نكته روح فزا، از دَهَن يار بگوى |
نامه خوش خبر از عالمِ اسرار بيار |
|
|
روزگارى است كه دل، چهره مقصود نديد |
ساقيا! آن قدحِ آينه كردار بيار |
|
|
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن! |
به اسيرانِ قفس، مژده گلزار بيار[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
بياو معرفت از من شنو كه در سخنم |
ز فيضِ روحِ قُدُس، نكته سعادت رفت |
|
اى آنان كه مقصد و عهد ازلى خويش را فراموش نمودهايد! بياييد از منى كه دُرد.
[١] - وافى، ج ٣، باب مواعظ اللّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.