جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٧ - غزل ٩٨ هر آن خجسته نظر، كز پى سعادت رفت
خواجه در اين غزل در مقام آن است كه بگويد: تنها چيزى كه بشر را به سعادت ابدى نايل مى سازد، مراقبه و ياد و ذكر و توجّه به حضرت محبوب است. مىگويد:
|
هر آن خجسته نظر، كز پى سعادت رفت |
به كُنجِ ميكده و خانه ارادت رفت |
|
اى آنكه در پى سعادت ابدى و وصال دوست مى باشى! بايد آن را به مراقبه و ارادت و توجّه به او بدست آرى؛ كه:
٧٣٩
«يا أباذَرّ! ... إحْفَظِ اللّهَ، يَحْفَظْكَ؛ إحْفَظِ اللّهَ، تَجِدْهُ أمامَكَ»
[١]: (اى ابوذر! ... خدا را [در نظر خود] نگاهدار، تا او تو را نگاه دارد، خدا را [در نظر خويش] حفظ كن، تا او را جلوى خود بيابى.- به گفته خواجه در جايى:
|
مَردمِ ديده ما جز به رُخت ناظر نيست |
دل سر گشته ما غير تو را ذاكر نيست |
|
|
بسته دام بلا باد چو مرغِ وحشى! |
طاير سِدره اگر در طلبت طاير نيست |
|
|
سر پيوند تو تنها، نه دلِ حافظ راست |
كيست آن كَشْ سَرِپيوند تو در خاطر نيست[٢] |
|
|
ز رطلِ دُرد كشان كشف كرد سالكِ راه |
رموزِ غيب كه در عالم شهادت رفت |
|
كنايه از اينكه: عاشق سالك زمانى مى تواند در اين عالَم، معانى غيبيّه اى را كه در عالم شهودِ «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ»[٣]: (آنان را بر خودشان گواه گرفت.) نهفته است.
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٦، ص ١٠٨.
[٣] - اعراف: ١٧٢.