جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٤ - غزل ٨٧ ز آن يار دلنوازم، شكرى است با شكايت
دوست نايل گردد، بايد همواره خود را از توجّه به عالم كثرت بر حذر دارد و تجافى از آن داشته باشد؛ وگرنه راه بىنهايت شناسايى الهى، نصيبش نخواهد شد؛ كه:
٧٠٥
«أللّهُمَّ! إنّى أجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ إلَيْكَ مُشْرَعَةً، وَمَناهِلَ الرَّجآءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً ... وَأنَّكَ لا تَحجُبُ عَنْ خَلْقِكَ، إلّاأنْ تَحْجُبَهُم [تَحْتَجِبَ] الأعمالُ [الآمال] دُونك. وَقَدْعَلِمْتُ أنَّ أفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ إلَيْكَ عَزْمُ إرادَةٍ يَختارُكَ بُها. وَقَدْ ناجاكَ بِعَزمِ الارادَةِ قَلْبى»
[١]: (خداوندا! براستى كه من راههاى خواسته ها و حوائج [بندگان] را به تو روشن و همواره، و آبشخورهاى اميدوارى به درگاهت را پر آب و لبريز مى يابم ... و مى دانم كه تو از مخلوقات در حجاب نيستى، مگر آنكه اعمال [بد يا آرزوها] آنها را از تو محجوب نموده و دانستهام كه بىگمان برترين توشه كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، اراده و تصميمى جدّى است كه بدان تو را بر مىگزيند و بدرستى كه دلم با اراده و تصميم جدّى با تو در مناجات باشد.) خواجه هم مىگويد: تنها چيزى كه مى تواند دستگيرى از من بنمايد، اميد و لطف و عنايت حضرتت مى باشد. در جايى مى گويد:
|
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد |
هم مگر پيش نهد لطف شما، گامى چند |
|
|
اى گدايان خرابات! خدا يار شماست |
چشم انعام نداريد ز انعامى چند |
|
|
حافظ از شوق رُخ مهرِ فروغِ تو بسوخت |
كامكارا! نظرى كن سوى ناكامى چند[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
عشقت رسد به فرياد، گر خود بسان حافظ |
قرآن ز بَر بخوانى با چارده روايت |
|
از اين بيت بر مى آيد كه خواجه، قرآن را با قراءات هفتگانه (كه هر كدام آنها نيز داراى دو راوى هستند.) حافظ بوده. كنايه از اينكه: اى خواجه! اگر مى خواهى معشوق تو را مورد لطف خاصّ خويش قرار دهد، قرآن بخوان؛ كه:
٧٠٦
«مَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ،
[١] - اقبال الاعمال: ص ٦٧٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٠، ص ١٤١.