جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٦ - غزل ٨٤ بحرى است بحر عشق كه هيچش كناره نيست
مىتوانى او را ببينى؟! كه:
٦٧٦
«أنَّ الْحِجابَ عَنِ الْخَلْقِ لِكَثَرةِ ذُنُوبِهِمْ»
[١]: (همانا حجاب و نهان بودن [خداوند] از خلق، به خاطر فراوانى گناهان آنان است.- نيز:
٧١٢
«وَأنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ الّا أنْ [وَلكن] تَحْجُبَهُمُ الأعمالُ السَّيَّئَةُ [الآمالُ] دُونَكَ»
[٢]: (و همانا تو از مخلوقاتت در حجاب و پرده نيستى، مگر آنكه [و يا: ليكن] اعمال و كردار ناپسند و زشت [يا آرزوهاى] آنان، ايشان را از تو محجوب سازد.- به گفته خواجه در جايى:
|
چو دست بر سَرِ زلفش زنم به تاب رود |
ور آشتى طلبم بر سَرِ عتاب رود |
|
|
چو ماهِ نو رَهِ نظّارگانِ بيچاره |
زَنَد به گوشه ابرو و در حجاب رود |
|
|
تو خود حجاب خودى، حافظ! از ميان برخيز |
خوشا كسى كه دراين راه بىحجاب رود![٣] |
|
|
فرصت شمر طريقه رندى كه اين نشان |
چون راهِ گنج، بر همه كس آشكاره نيست |
|
اى خواجه! اكنون كه به گنج معرفت و شناسايى حضرت دوست رهنمون شدهاى، فرصت را غنيمت شمار. مبادا هجرانت سبب شود كه نعمت به دست آمدهات را از كف بدهى و از فرصتى كه تو را حاصل گشته و مى توانى از آن براى نايل شدن به وصالش استفاده كنى، غافل بنشينى، كه:
٦٧٨
«سُبْحانَكَ! ما أضْيَقَ الطُّرُقَ عَلى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَليلَهُ! وَما أوْضَحَ الْحَقَّ عِنْدَ مِنْ هَدَيْتَهُ سَبيلَهُ»
[٤]: (پاك و منزّهى تو! چقدر راهها براى كسى كه خود راهنمايش نباشى، تنگ! و چه اندازه حقّ نزد كسى كه تو او را به راه [خويش] رهنمونش شده باشى، روشن و آشكار است.)؛ زيرا همان گونه كه به گنجهاى ظاهرى هر كسى نمى تواند راه يابد، معشوق هر فردى را نيز به گنج شناسايى و ديدارش راهنمايى نخواهد كرد؛ كه:
٦٧٩
«إنَّ لِلّهِ فى أيّامِ دَهرِكُمْ نَفَحاتٍ، ألا! فَتَرَصَّدُوا لَها»
[٥]:
[١] - بحارالانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٩، ص ١٤٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٥] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.