جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ٧٥ غمش تا در دلم مأوى گرفته است
٦٦٨
بِالآثارِ، وَمَحَوْتَ الأغْيارَ بِمُحيطاتِ افلاكِ الأنوارِ»
[١]: (اى خدايى كه با صفت رحمانيّت [بر تمام موجودات] مسلّط گشتى پس عرش [موجودات] در ذاتت غايب گرديد! آثار مظاهر را با آثار خويش از بين برده و اغيار را با افلاك انوار احاطه كنندهات محو نمودى.- به گفته خواجه در جايى:
|
گريه شام و سحر، شكر كه ضايع نگشت |
قطره باران ما، گوهر يكدانه شد[٢] |
|
و نيز مى گويد:
|
چشم من كرد به هر گوشه روان سيل سرشك |
تا سَهى سَروِ تو را تازه به آبى دارد[٣] |
|
|
حديث حافظاى سَروِ سَمَنْ بوى! |
به وصفِ قدّ تو بالا گرفته است |
|
محبوبا! اگر گفتار و اشعار خواجه سر زبانها افتاده و مورد توجّه خاصّ و عام قرار گرفته، بدين جهت است كه در مقام توصيف تو برآمده. به گفته خواجه در جايى:
|
بيا كه بلبلِ مطبوعِ خاطرِ حافظ |
به بوى گلشن وصلِ تو، مىسرايد باز[٤] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
آب حيات، حافظا! گشته خجل ز نظم تو |
كس به هواى دلبران، شعر نگفته زين نمط[٥] |
|
[١] - اقبال: ٣٥٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٣، ص ١٧١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٥، ص ١١٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسيپ غزل ٣١٩، ص ٢٤٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٦، ص ٢٦٩.