جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٠ - غزل ٥٩٦ أحمد الله على معدلة السلطان
مىسازد ... اراده پروردگار در تقدير و اندازه گيرى تمام امورش، به پيشگاه شما فرود مىآيد و از خانه [و مقام منيع] شما [به جهانيان] صادر مى شود.) در جايى مى گويد:
|
اى دل! غلامِ شاهِ جهان باش و شاه باش |
پيوسته در حمايت لطفِ إله باش |
|
|
حافظ! طريق بندگىِ شاه پيشه كن |
و آنگاه در طريق، چو مردانِ راه باش[١] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
حافظ! اگر قدم زنى در رَهِ خاندان به صدق |
بدرقه رهت شود، همّتِ شِحْنَةُ النَّجَف[٢] |
|
و ممكن است مراد خواجه از مصرع دوّم، استاد ديگرش باشد كه در عراق مىزيسته است.
|
سَرِ عاشق كه نه خاكِ دَرِ معشوق بوَد |
كى خلاصش بود از زحمتِ سرگردانى؟ |
|
اى دوستان! اگر عاشق سربندگى خالصانه به پيشگاه معشوق حقيقى خود نسايد، كجا از سرگردانى و آشفتگىِ هجران خلاصى خواهد يافت؟ در جايى مى گويد:
|
جان فداىِ تو كه هم جانى و هم جانانى |
هر كه شد خاكِ درت رَسْت ز سرگردانى |
|
|
خام را طاقتِ پروانه دلْ سوخته نيست |
نازكان را نرسد شيوه جان افشانى[٣] |
|
كنايه از اينكه: علّت محروميّت من از ديدار و يا عدم دوام آن، بندگى خالصانه به پيشگاهش نبردن است. به گفته خواجه در جايى:
|
دوش با من گفت پنهان، كاردانى تيزهوش |
كز شما پنهان نشايد داشت رازِ مِىْ فروش: |
|
|
تا نگردى آشنا زين پرده بويى نشنوى |
گوشِ نامحرم نباشد جاىِ پيغام سروش |
|
|
در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد |
زآنكه آنجاجمله اعضاچشم بايدبود وگوش[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٨، ص ٢٥٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٣، ص ٢٧٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٥٢، ص ٣٩٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥١، ص ٢٦٦.