جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٦ - غزل ٥٨٤ كتبت قصة شوقى ومدمعى باكى
كه حضرتت را از ملكوت خويش و موجودات مى جويد و نمى يابدش، و صورت خاكى آنان مانع از مشاهدهات مى باشد؛ كه:
٤٠٥٤
«إلهى! تَردُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ، فَأجْمِعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى إلَيْك. كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟! أيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مالَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِرَ لَكَ؟! ...»
[١]: (بار الها! تردّد و توجّهام در آثار و موجودات موجب دورىات مى گردد، پس با خدمت و بندگى اى كه مرا به تو واصل سازد، [تمام وجود و توجه] مرا به خويش متمركز گردان، با چيزى كه در وجود خويش نيازمند توست چگونه مى توان بر تو رهنمون شد؟! آيا براى غير تو آن چنان ظهورى است كه براى تو نيست تا آن آشكار كننده تو باشد؟- مىگويد:
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها.»
[٢]: (بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز توجه به آثار و مظاهرت داشته باشم. پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنماييى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم، به خودت مرا بازگردان، تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، پس از توجّه به آثار از اين راه به تو بازگردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] به مظاهر محفوظ باشد و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها بلندتر باشد.) بخواهد با اين بيان بگويد:
|
اى خسروِ خوبان! نظرى سوى گدا كن |
رحمى به من سوخته بىسر و پا كن |
|
|
گر لاف زند ماه كه مانَد به جمالت |
بنماى رُخ خويش و مَهْ انگشت نما كن |
|
|
اى سروِ چمان! از چمن و باغ زمانى |
بخرام در اين بزم و دو صد جامه قبا كن |
|
|
با دلشدگان جور و جفا تا به كى آخر |
آهنگِ وفا، تركِ جفا، بَهْرِ خدا كن[٣] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨- ٣٤٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٤، ص ٣٣٩.