جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٨ - غزل ٥٨٣ عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى
|
تا آسمان ز حلقْه به گوشان ما شود |
كو عشوه اى ز ابروىِ همچون هلالِ تو؟ |
|
|
در چين زلفش اى دل مسكين! چگونهاى؟ |
كه آشفته گفت بادِ صبا شرح حال تو[١] |
|
|
چه شكرهاست در اين شهر؟ كه قانع شدهاند |
شاهبازانِ طريقت به مقام مگسى |
|
در ديار جانان و محبّت و عشق ورزى به او چه لذائذ معنوى و ديدنيها و شنيدنيهاى شيرينى است كه سالكين طريق مى توانند از آن بهره بردارى كنند، امّا آنان به زخارف دنيا و يا كرامات و مشاهدات خيالى و غيره چون مگس به اندك شكرى سرگرم شدهاند. در جايى مى گويد:
|
بيا كه قصرِ امَل سختْ سُست بنياد است |
بيار باده كه بنياد عُمر بر باد است |
|
|
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست و خراب |
سروش عالَم غيبم چه مژده ها داده است؟ |
|
|
كه اى بلندْنظر شاهبازِ سِدْرِه نشين! |
نشيمن تو نه اين كُنجِ محنت آباد است |
|
|
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير |
ندانمت كه دراين دامگه چه افتاده است[٢] |
|
و ممكن است مراد خواجه از «شهر»، عالم ناپايدار باشد، بخواهد بگويد: در جهان طبيعت است كه مى توان مقام خلافت و كمالات انسانى را دارا شد، ولى رهروان راه دوست به مختصرى از عنايات و مقامات و منازل اخروى حضرتش قانع گرديدهاند؛ كه: «وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ، وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا»[٣]: (در آنچه خداوند به تو عطا فرموده، خانه آخرت را بجوى [و از دادههاى خداوند در راه آخرت مصرف كن]، و بهره خويش از دنيا را فراموش مكن.- نيز:
٣٩٢٣
«ألدُّنْيا مَنْزِلُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَّقَها، وَمَسْكَنُ عافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها، وَدارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها.»
[٤]: (دنيا، فرودگاهِ صدق و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩١، ص ٣٥٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣، ص ٥٣.
[٣] - قصص: ٧٧.
[٤] - بحارالانوار، ج ٧٣، ص ١٠٠، روايت ٨٧.